Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫شب فراق که داند که تا سحر چندست‬ ‫

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫شب فراق که داند که تا سحر چندست‬ ‫

sadi

 

‫ ‫شب فراق که داند که تا سحر چندست‬ ‫

مگر کسی که به زندان عشق دربندست‬

گرفتم از غم دل راه بوستان گيرم‬ ‫

کدام سرو به بالای دوست مانندست‬

پيام من که رساند به يار مهرگسل‬ ‫

که برشکستی و ما را هنوز پيوندست‬

قسم به جان تو گفتن طريق عزت نيست‬

‫به خاک پای تو وان هم عظيم سوگندست‬

که با شکستن پيمان و برگرفتن دل‬ ‫

هنوز ديده به ديدارت آرزومندست‬

بيا که بر سر کويت بساط چهره ماست‬

‫به جای خاک که در زير پايت افکنده ست‬

خيال روی تو بيخ اميد بنشاندست‬ ‫

بلای عشق تو بنياد صبر برکندست‬

عجب در آن که تو مجموع و گر قياس کنی‬

‫به زير هر خم مويت دلی پراکندست‬

اگر برهنه نباشی که شخص بنمايی‬ ‫

گمان برند که پيراهنت گل آکندست‬

ز دست رفته نه تنها منم در اين سودا‬ ‫

چه دستها که ز دست تو بر خداوندست‬

فراق يار که پيش تو کاه برگی نيست‬

‫بيا و بر دل من بين که کوه الوندست‬

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق‬ ‫

گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

 

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*