Home / Irony / طنز عبید زاکانی 11

طنز عبید زاکانی 11

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

عاقبت دبه کردن

يکی بود به هر حمام که رفتی , چون بيرون آمدی حمامی را بگرفتی که تو رختی از آن من دزديده ای , به جايی

رسيد که او را در هيچ حمامی نمی گذاشتند , روزی در حمامی رفت چند نفر را گواه گرفت که هيچ شعبده نکند و

هر بهانه ای بياورد دروغ باشد , چون در حمام رفت , حمامی تمامت جامه های او را به خانه ی خود فرستاد , مرد

از حمام بيرون آمد , دعوی نتوانست کرد , غلاف شمشير و تيردان را برهنه در ميان بست و گفت : ای مسلمانان ,

من دعوی نمي توانم کرد , اما از اين حمامی بپرسيد که من مسکين چنين به حمام او آمدم ؟

عاقبت کسب علم

معرکه گيری با پسر خود ماجرا ميکرد که تو هيچ کاری نمي کنی و عمر در بطالت به سر می بری , چند با تو

بگويم که معلق زدن بياموز , سگ ز چنبره جهانيدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی , اگر

از من نمي شنوی , به خدا ترا در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ريگ ( به ارث مانده ) ايشان بياموزی و دانشمند

شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و يک جو از هيچ جا حاصل نتوانی کرد

رخوت شراب

کسي را پدر در چاه افتاد و بمرد , او با جمعی شراب می خورد , يکي آنجا رفت , گفت : پدرت در چاه افتاده است

, او را دل نمي داد که ترک مجلس کند , گفت : باکی نيست مردان هر جا افتند , گفتند : مرده است , گفت : و الله

شير نر هم بميرد , گفتند : بيا تا بر کشيمش , گفت : نا کشيده پنجاه من باشد , گفتند : بيا تا بر خاکش کنيم , گفت :

احتياج به من نيست اگر زر طلاست من با شما راضيم و بر شما اعتماد کلی دارم , برويد و در خاکش کنيد

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*