Home / Irony / طنز عبید زاکانی 10

طنز عبید زاکانی 10

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

حکایت حضرت یونس ( ع )

پدر جحی سه ماهی بریان به خانه برد . جحی در خانه نبود , مادرش گفت : این بخوریم پیش از آنکه جحی بیاید

سفره بنهادند , جحی بیامد دست به در زد , مادرش دو ماهی بزرگ در زیر تخت پنهان کرد و یکی کوچک در

میان آورد , جحی از شکاف در دیده بود ,چون بنشستند, پدرش از جحی پرسید که حکایت یونس پیغمبر شنیده ای ؟

جحی گفت : از این ماهی پرسیم تا بگوید , سر پیش ماهی برده و گوش بر دهان ماهی نهاد , گفت : این ماهی می

گوید که من آن زمان کوچک بودم , اینک دو ماهی دیگر از من بزرگتر در زیر تختند , از ایشان بپرس تا بگویند

نفع و ضرر بادنجان

سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادنجان بورانی پیش آوردند . خوشش آمد , گفت : بادنجان طعامی ست خوش

, ندیمی در مدح بادنجان فصلی پرداخت , سلطان محمود چون سیر شد , گفت : بادنجان سخت مضر چیزی است ,

ندیم باز در مضرت بادنجان سخن پردازی کرد , سلطان گفت : ای مردک , نه این زمان مدهش می گفتی

ندیم گفت : من ندیم توام نه بادنجان , مرا چیزی می باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان

آدم بی فایده

مسعود رمال در راه به مجد الدین همایونشاه رسید , پرسید در چه کاری ؟ گفت : چیزی نمی کارم که به کار آید ,

گفت : پدرت نیز چنین بود , هرگز چیزی نکاشت که به کار آید

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*