Home / Irony / طنز عبید زاکانی 9

طنز عبید زاکانی 9

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

اسب چپ

مردی پای راست بر رکاب نهاد و سوار شد , رویش بطرف کفل اسب بود , گفتند : واژگونه بر اسب نشسته ای ,

گفت : من واژگونه ننشسته ام , اسب چپ بوده است

بهتر از این چه کنم

طلب علمی مدتی پیش مولانا مجدالدین درس می خواند و فهم نمی کرد , مولانا شرم داشت که او را منع کند

روزی چون کتاب بگشاد , نوشته بود که ” قال بهزین حکیم ” او به اشتباه می خواند : قال به زین چکنم , مولانا

برنجید , گفت : به زین آن آن کنی که کتاب در هم زنی و بروی , بیهوده درد سر ما و خود ندهی

تو هم ببین

خواجه ای بد شکل , نایبی بد شکلتر از خود داشت , روزی آینه داری آیینه بدست نایب داد , آن جا نگاه کرد , گفت

: سبحان الله بسی تقصیر در آفرینش ما رفته است

خواجه گفت : لفظ جمع مگوی , بگو در آفرینش من رفته است , نایب آیینه پیش داشت , گفت : خواجه , اگر باور

نمی کنی تو نیز در آیینه نگاه کن

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*