Home / Irony / طنز عبید زاکانی 8

طنز عبید زاکانی 8

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

یاد خدا و پیامبر

شخصی از مولانا عضدالدین پرسید که چطور است که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیامبری بسیار میکردند

و اکنون نمی کنند ؟ گفت : مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی پیش آمده که نه از خدایشان به یاد می آید و

نه از پیامبر

معالجه

شخصی با دوستی گفت که مرا چشم درد می کند , تدبیر چه باشد ؟

گفت : مرا پارسال دندان درد میکرد , برکندم

شکرانه

دو توانگر و یک فقیر با هم به حج رفتند . توانگر اول چون دست در حلقه ی کعبه زد , گفت : خدایا به شکرانه ی

آن که مرا اینجا آوردی , بلبلان و بنفشه را از مال خود آزاد کردم

توانگر دوم چون حلقه بگرفت , گفت : بدین شکرانه , مبارک و سنقر را آزاد کردم . مرد فقیر چون حلقه بگرفت ,

گفت : خدایا تو میدانی که من نه بلبلان دارم و نه سنقر و نه بنفشه و نه مبارک ,. بدین شکرانه , همسرم را از خود

به سه طلاق آزاد کردم

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*