Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باز طلبيدن نخجيران از خرگوش سر انديشه ى او را‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باز طلبيدن نخجيران از خرگوش سر انديشه ى او را‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

باز طلبيدن نخجيران از خرگوش سر انديشه ى او را‬

بعد از آن گفتند کاى خرگوش چست‬

‫در ميان آر آن چه در ادراك تست‬

اى که با شيرى تو در پيچيده اى‬ ‫

باز گو رايى که انديشيده اى‬

مشورت ادراك و هشيارى دهد‬ ‫

عقلها مر عقل را يارى دهد‬

گفت پيغمبر بكن اى رايزن‬

‫مشورت کالمستشار موتمن‬

منع کردن خرگوش راز را از ايشان‬

گفت هر رازى نشايد باز گفت‬ ‫

جفت طاق آيد گهى گه طاق جفت‬

از صفا گر دم زنى با آينه‬

‫تيره گردد زود با ما آينه‬

در بيان اين سه کم جنبان لبت‬

‫از ذهاب و از ذهب وز مذهبت‬

کين سه را خصم است بسيار و عدو‬ ‫

در کمينت ايستد چون داند او‬

ور بگويى با يكى دو الوداع‬

کل سر جاوز الاثنين شاع‬

گر دو سه پرنده را بندى به هم‬

‫بر زمين مانند محبوس از الم‬

مشورت دارند سرپوشيده خوب‬

‫در کنايت با غلط افكن مشوب‬

مشورت کردى پيمبر بسته سر‬ ‫

گفته ايشانش جواب و بى خبر‬

در مثالى بسته گفتى راى را‬ ‫

تا نداند خصم از سر پاى را

او جواب خويش بگرفتى از او‬ ‫

وز سؤالش مى نبردى غير بو‬

قصه ى مكر خرگوش‬

ساعتى تاخير کرد اندر شدن‬

‫بعد از آن شد پيش شير پنجه زن‬

ز آن سبب کاندر شدن او ماند دير‬ ‫

خاك را مى کند و مى غريد شير‬

گفت من گفتم که عهد آن خسان‬ ‫

خام باشد خام و سست و نارسان‬

دمدمه ى ايشان مرا از خر فگند‬ ‫

چند بفريبد مرا اين دهر چند‬

سخت درماند امير سست ريش‬

‫چون نه پس بيند نه پيش از احمقيش‬

راه هموار است و زيرش دامها‬

‫قحط معنى در ميان نامها‬

لفظها و نامها چون دامهاست‬

‫لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست‬

آن يكى ريگى که جوشد آب ازو‬ ‫

سخت کمياب است رو آن را بجو‬

منبع حكمت شود حكمت طلب‬

‫فارغ آيد او ز تحصيل و سبب‬

لوح حافظ لوح محفوظى شود‬ ‫

عقل او از روح محظوظى شود‬

چون معلم بود عقلش ز ابتدا‬ ‫

بعد از اين شد عقل شاگردى و را‬

عقل چون جبريل گويد احمدا‬

‫گر يكى گامى نهم سوزد مرا‬

تو مرا بگذار زين پس پيش ران‬ ‫

حد من اين بود اى سلطان جان‬

هر که ماند از کاهلى بىشكر و صبر‬

‫او همين داند که گيرد پاى جبر‬

هر که جبر آورد خود رنجور کرد‬

‫تا همان رنجورى اش در گور کرد‬

گفت پيغمبر که رنجورى به لاغ‬

‫رنج آرد تا بميرد چون چراغ‬

جبر چه بود بستن اشكسته را‬

‫يا بپيوستن رگى بگسسته را‬

چون در اين ره پاى خود نشكسته اى‬

‫بر که مى خندى چه پا را بسته اى‬

و آن که پايش در ره کوشش شكست‬

‫در رسيد او را براق و بر نشست‬

حامل دين بود او محمول شد‬

‫قابل فرمان بد او مقبول شد‬

تا کنون فرمان پذيرفتى ز شاه‬ ‫

بعد از اين فرمان رساند بر سپاه‬

تا کنون اختر اثر کردى در او‬

‫بعد از اين باشد امير اختر او‬

گر ترا اشكال آيد در نظر‬ ‫

پس تو شك دارى در انشق القمر‬

‫تازه کن ايمان نه از گفت زبان‬

‫اى هوا را تازه کرده در نهان‬

تا هوا تازه ست ايمان تازه نيست‬

‫کاين هوا جز قفل آن دروازه نيست‬

کرده اى تاويل حرف بكر را‬ ‫

خويش را تاويل کن نى ذکر را‬

بر هوا تاويل قرآن مى کنى‬

‫پست و کژ شد از تو معنى سنى‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*