Home / Irony / طنز عبید زاکانی 6

طنز عبید زاکانی 6

ketabe-tanze-obeid-zakani

آواز خوش

موذنی بانگ می گفت و می دوید , پرسیدند که چرا می دوی ؟ گفت : می گویند که آواز تو از دور خوش است ,

می دوم تا آواز خود را از دور بشنوم

دزد را بده , در را بگیر

در خانه جحی را بدزدیدند . او برفت و در مسجدی را برکند و به خانه می برد , گفتند : چرا در مسجد را کنده ای

گفت : در خانه ی من دزدیده اند و صاحب این در دزد را می شناسد , دزد را به من سپارد و در خانه ی خود باز

ستاند

همه را می خواهم

سلطان محمود پیری ضعیف را دید که پشتواره ی خار می کشد , بر او رحمش آمد , گفت : ای پیر دو سه دینار زر

می خواهی یا دراز گوشی یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم تا از این زحمت خلاصی یابی ؟  پیر گفت : زر

بده تا در میان بندم و بر درازگوشی بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ بروم و به دولت تو در باقی عمر

آنجا بیاسایم

سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*