Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : بی هیچ پاسخی‬

سروده ای از نادر نادرپور : بی هیچ پاسخی‬

Naderpoor2

 

بی هیچ پاسخی‬
‫ای آفریدگار‬
‫با من بگو که زیر رواق بلند تو‬
‫آیا کسی هنوز‬
‫یک سینه آفتاب‬
‫و یا یک ستاره دل‬
‫در خود سراغ دارد ؟‬
‫با من بگو که این شب تسخیر ناپذیر‬
‫آیا چراغ دارد ؟‬
‫آیا هنوز رأفت در خود گریستن‬
‫با مرد مانده است ؟‬
‫با من بگو که چیزی جز درد مانده است ؟‬
‫با من بگو که گوی بلورین چرخ تو‬
‫آیا به قدر مردمک چشمھای ما‬
‫با گریه آشناست ؟‬
‫آیا همیشه از تو مدد خواستن رواست ؟‬
‫ای آفریدگار‬
‫من آرزوی یک تن دارم‬
‫تا مشعلی برآورد ز دل‬
‫یا آفتابی از جگر خویش‬
‫وانرا چراغ این شب بی روشنی کند‬
‫من آرزوی یک تن دارم‬
‫تا گریه را رها کند از بند‬
‫گرید بدین امید که باران اشک او‬
‫آفاق را چو بیشه پر از رستنی کند‬
‫من آرزوی یک تن دارم‬
‫تا چشمش از زلال غم آلود آسمان‬
‫چیزی به غیر اشک بجوید‬
‫چیزی شبیه گوهر شادی‬
‫چیزی شبیه سرمه ی بینایی‬
‫وین خاک بی تماشا را دیدنی کند‬
‫ای آفریدگار‬
‫با من بگو که این کس را آفریده ای ؟‬
‫پاسخ نمیرسد‬
‫ای بنده ی صبور‬
‫با من بگو که حرفی ازین کس شنیده ای ؟‬
‫پاسخ نمی رسد‬
‫در آسمان ، صدای الھی نیست‬
‫در خاکدان ، به غیر سیاهی نیست‬

نادر نادرپور

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*