Home / Irony / طنز عبید زاکانی 2

طنز عبید زاکانی 2

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

چانه زنی

از بزرگی دیگر روایت کنند که در معامله ای که با دیگری داشت برای مبلغی کم چانه زنی را از حد گذرانید . او

را منع کردند که این مقدار ناچیز بدین چانه زنی نمی ارزد

گفت : چرا من مقداری از مال خود ترک کنم که مرا یک روز و یک هفته و یک ماه و یک سال و همه عمر بس

باشد ؟ گفتند چگونه ؟ گفت : اگر به نمک دهم یک روز بس باشد . اگر به حمام روم , یک هفته . اگر برای حجامت

دهم , یک ماه . اگر به جاروب دهم یک سال . اگر به میخی دهم و در دیوار زنم , همه عمر بس باشد . پس نعمتی

که چندین مصلحت من بدان منوط باشد چرا بگذارم با کوتاهی از دست من برود ؟

نان عزیز

از بزرگی روایت کنند که چون در خانه او نان پزند , یک نان به دست نامبارک در برابر چشم خود دارد و بگوید :

هرگز خلل به روزگارت مرساد . و به خازن سپارد

چون بوی نان به خدم و حشمش رسد , گویند :

تو پس پرده و ما خون جگر می ریزیم

آه اگر پرده برافتد که چه شور انگیزیم

گوشت را آزاد کن

یکی از بزرگان عصر به غلام خود گفت : از مال خود پاره ای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و ترا

آزاد کنم . غلام شاد شد , بریانی ساخت و پیش او آورد , خواجه بخورد و گوشت به غلام سپرد , روز دیگر گفت :

بدان گوشت , آبگوشتی زعفرانی بساز تا بخورم و ترا آزاد کنم . غلام فرمان برد و بساخت و پیش آورد , خواجه

زهرمار کرد و گوشت را به غلام سپرد . روز دیگر گوشت مضمحل و از کار افتاده بود , گفت این گوشت را

بفروش و مقداری روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و ترا آزاد کنم

غلام گفت : ای خواجه ترا به خدا بگذار تا من به دلخواه خود همچنان غلام تو باشم . اگر هر آینه خیری در خاطر

مبارک می گذرد , به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن .

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*