Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ديگر نشنيديم چنين فتنه که برخاست‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ديگر نشنيديم چنين فتنه که برخاست‬

sadi

 

ديگر نشنيديم چنين فتنه که برخاست‬ ‫

از خانه برون آمد و بازار بياراست‬

در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شيرين‬ ‫

در وصف نيايد که چه مطبوع و چه زيباست‬

صبر و دل و دين می رود و طاقت و آرام‬ ‫

از زخم پديدست که بازوش تواناست‬

از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد‬ ‫

تا صنع خدا می نگرند از چپ و از راست‬

چشمی که تو را بيند و در قدرت بی چون‬ ‫

مدهوش نماند نتوان گفت که بيناست‬

دنيا به چه کار آيد و فردوس چه باشد‬ ‫

از بارخدا به ز تو حاجت نتوان خواست‬

فرياد من از دست غمت عيب نباشد‬

‫کاين درد نپندارم از آن من تنهاست‬

با جور و جفای تو نسازيم چه سازيم‬

‫چون زهره و يارا نبود چاره مداراست‬

از روی شما صبر نه صبرست که زهرست‬ ‫

وز دست شما زهر نه زهرست که حلواست‬

آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری‬

‫عيشست ولی تا ز برای که مهياست‬

گر خون من و جمله عالم تو بريزی‬

‫اقرار بياريم که جرم از طرف ماست‬

تسليم تو سعدی نتواند که نباشد‬ ‫

گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*