Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : ‫نامه ای به نصرت رحمانی‬

سروده ای از نادر نادرپور : ‫نامه ای به نصرت رحمانی‬

Naderpoor2

 ‫نامه ای به : نصرت رحمانی‬
‫آن روز‬
‫تالار موزه از همه کس پر بود‬
‫از پیر تا جوان‬
‫دیوارها ، طبیعت بیجان را‬
‫یا چھره های آدمیان را‬
‫در قاب ھای یکسان ، بر سینه داشتند‬
‫بیننده ، در مقابل تصویر آدمی‬
‫آیینه ای فراخور خود می یافت‬
‫بر میگرفت دیده ز دیدار دیگران‬
‫اما نگاه من‬
‫بیگانه مانده بود در انبوه حاضران‬
‫ناگه تو آمدی‬
‫در ازدحام آن همه صورت‬
‫تنھا تو زنده بودی و لبخند میزدی‬
‫تنھا تو دست گرم صمیمانه داشتی‬
‫من ، نام دلپسند تو را می شناختم‬
‫نام تو ، راز چیرگی حق بود‬
‫بر ادعای مصلحت باطل‬
‫اما تو از ملامتیان بودی‬
‫بدنامی اطاعت شیطان را‬
‫در کوی خود فروشان ، فریاد میزدی‬
‫من ، همت بلند تو را می شناختم‬
‫دست مرا فشردی و گفتی‬
‫خوشوقتم ای رفیق‬
‫این گفته در سکوت درون من‬
‫تکرار گشت و سوی تو باز آمد‬
‫دست تو را به دست گرفتم‬
‫از موزه ی طبیعت بیجان در آمدیم‬
‫در موزه ی بزرگ خیابان‬
‫تصویرهای پیر و جوان دیدیم‬
‫اما میان آن همه تصویر‬
‫تنھا تو زنده بودی و عاشق‬
‫تنھا تو نوشخند صمیمانه داشتی‬
‫خورشید شامگاه زمستان فرونشست‬
‫با هم به سوی میکده رفتیم‬
‫ترسای می فروش‬
‫ما را به جام معجزه مھمان کرد‬
‫مستی ، مرا بسان تو ، ای دوست‬
‫با هر قدم به سوی عطش برد‬
‫بعد از عطش ، به جانب آتش‬
‫زان پس به سوی دود‬
‫دودی که پختگان را ، رندانه، خام کرد‬
‫دودی که خواب را‬
‫بر دیدگان مست حریفان ، حرام کرد‬
‫ما ، از حریم آتش و خاکستر‬
‫شب را به پیشواز سحر بردیم‬
‫خورشید ، نان سفره ی ما شد‬
‫لحن کلام ما به عسل آمیخت‬
‫صبحانه ای به شادی دل خوردیم‬
‫آنگاه چشم پنجره ها را سرود ما‬
‫برکوچه ها گشود‬
‫الفاظ ما میان دهان ھای ناشناس‬
‫پل ھای تازه بست‬
‫در گوش ما ، طنین هزار آفرین نشست‬
‫ما ، از غرور ، سر به فلک برافراختیم‬
‫وز اشتیاق دیدن تصویر خویشتن‬
‫دل را به چاپلوسی آیینه باختیم‬
‫آیینه تا صداقت خود را نشان دهد‬
‫در پیش روی آیینه ای دیگر ایستادیم‬
‫تصویر ما ازین یک ، در آن یک اوفتاد‬
‫چندان که هر دو را‬
‫تکرار یا تراکم تصویرها شکست‬
‫ما را ز هم گسست‬
‫آنسان که از خلال خطوط شکستگی‬
‫گاهی که چشم ما به هم افتاد‬
‫در خود نگریستیم و گذشتیم‬
‫کنون هزار سال‬
‫از داستان دوستی ما گذشته است‬
‫آیین روزگار دگرگونی گشته است‬
‫آه ای رفیق عھد جوانی‬
‫آیا تو هم ندای عزیمت را‬
‫در دل شنیده ای ؟‬
‫ابر گناه برف ندامت نشانده است‬
‫بر گیسوان ما‬
‫این طفل گورزاد که پیری است نام او‬
‫گریان نشسته بر لحد زانوان ما‬
‫امروز ، شھر ما نه همان شھر است‬
‫تقدیر ما نه آنچه گمان کردیم‬
‫ما سیلی حقیقت پنھان را‬
‫هرگز به روی خویش نیاوردیم‬
‫ما ، کام را به گفتن حلوا فریفتیم‬
‫ما ، در خرابه ای که به جز آفتاب و فقر‬
‫گنجینه ای نداشت‬
‫در جستجوی گنج سخن بودیم‬
‫دوران ما ، طلوع تغزل را‬
‫در غیبت حماسه خبر می داد‬
‫ما رایت بلند تخیل را‬
‫بر بام این سرای تھی برافراشتیم‬
‫پیشینیان ما‬
‫از یاد رفتگان خدا بودند‬
‫ما ، جان و تن به خدمت شیطان گماشتیم‬
‫ما در بھشت آدم و حوا‬
‫ماه برهنه را که شکافی به سینه داشت‬
‫پیش از نزول باران ، در چشمه ی بلوغ‬
‫شلاق می زدیم‬
‫پروانگان شوخ جوان را‬
‫در دفتری سپیدتر از بستر زفاف‬
‫سنجاق میزدیم‬
‫ما عطر عشق را‬
‫در لابلای حافظه و جامه داشتیم‬
‫قاب طریف عکس من و تو‬
‫آیینه های کیف زنان بود‬
‫اما هنوز ، آیینه های بزرگ شھر‬
‫تصویر فقر و فاجعه را باز می نمود‬
‫ما، از غزل به مرثیه پیوستیم‬
‫اما ، صفیر تیر‬
‫از ناله های شعر ، رساتر بود‬
‫ما در میان معرکه دانستیم‬
‫کز واژه ، کار ویژه نمی اید‬
‫وین حربه را توان تھاجم نیست‬
‫تیر گلو شکاف که برهان قاطع است‬
‫هرگز نیازمند تکلم نیست‬
‫اما چگونه این سخن بی نقاب را‬
‫با چند چھرگان به میان میگذاشتیم ؟‬
‫ناچار لب ز گفتن حق بستیم‬
‫اما زبان به ناحق نگشودیم‬
‫ما ، کودکان زیرک این قرن ، ای رفیق‬
‫از نسل ابلھان کھن بودیم‬
‫نسلی که در سپیده دمی غمگین‬
‫دیوانه وار ، کاکل خورشید را گرفت‬
‫تا برکشد ز تیرگی چاه خاوران‬
‫اما صدای گریه ی او در سپیده ماند‬
‫نسلی که غول بادیه پیما را‬
‫در آسیای کھنه ی بادی دید‬
‫تا نیزه را به سینه ی وی کوبید‬
‫نفرین باد ، نیزه ی او را فرو شکست‬
‫چنگال غول ،پیکر او را به خون کشاند‬
‫نسلی که اسب فربه چوبین را‬
‫چون مھرهای به عرصه ی شطرنج خود نھاد‬
‫وان اسب بی سوار گروی پیاده زاد‬
‫یک یک ، پیادگان را در خانه ها نشاند‬
‫نسلی که خود به چشمه ی آب بقا رسید‬
‫اما ، به سود همسفرانش از آن گذشت‬
‫تنھا ، حدیث تشنگی اش را به ما رساند‬
‫نسلی که در مقابله با خصم هوشیار‬
‫مستانه گرز خود را بر پای اسب کوفت‬
‫دشمن رسید و کاسه ی سر را ازو گرفت‬
‫آنگاه طعم باده ی خون را بدو چشاند‬
‫نسلی که از پدر‬
‫نامی شنیده بود و نشانی نمی شناخت‬
‫در روز جنگ ، دشمن او جز پدر نبود‬
‫هنگام مرگ ، نوجه بر او جز پدر نخواند‬
‫ما هم به سھم خویش‬
‫افسانه ای بر این همه افزدویم‬
‫ما ، بردگان فقر و اسیران آفتاب‬
‫از فخر شعر ، سر به فلک سویدم‬
‫ما ، بازماندگان مشاهیر باستان‬
‫از نسل ابلھان‬
‫از نسل شاعران‬
‫یا نسل عاشقان کھن بودیم‬
‫کنون چراغ عشق درین خانه مرده است‬
‫باید که پیه سوز عبادت را‬
‫در خلوت خیال برافروزیم‬
‫آیینه های تجربه زنگار خورده است‬
‫باید که راه و رسم معیشت را‬
‫از کودکان خویش بیاموزیم‬
‫ما ، نان به نرخ خون جگر خوردیم‬
‫زیرا که نرخ روز ندانستیم‬
‫شعر از شعور رو به شعار آورد‬
‫ما فھم این سخن نتوانستیم‬
‫ما خفتگان بی خبر دوشین‬
‫امروز را ندیده رها کردیم‬
‫در انتظار دیدن فرداییم‬
‫درهای چاره بردل ما بسته است‬
‫مصداق رانده از همه سو ماییم‬
‫آه ای رفیق روز جوانبختی‬
‫بگذار تا دوباره در آیینه بنگریم‬
‫شاید که عکس روز جوانی را‬
‫در قاب کھنه اش بشناسیم‬
‫بگذار تا به خویش بپیوندیم‬
‫شاید که از حضور حریفان ناشناس‬
‫در انزوای خود نھراسیم‬
‫کنون دوباره موزه ی تاریخ این دیار‬
‫از پرده های پیر و نقوش جوان پر است‬
‫ای مونس عزیز قدیم من‬
‫در ازدحام این همه تصویر‬
‫یا در میان این همه تزویر‬
‫ایا مرا تو باز توانی دید ؟‬
‫یا من تو را دوباره توانم یافت ؟‬

نادر نادرپور

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*