Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 27

داستانهای طنز ملا نصر الدین 27

Nasreddin

 

مرض بی اشتهایی

مسافری از راه رسید وقت ظهر به خانه ملا وارد شد . ملا سفره را گشوده و چند نان بسر

سفره گذاشته برای آوردن خوراک رفت ولی چون خوراک آورد اثری از نان در سفره ندید

خوراک را یر سفره گذاشت دوباره برای آوردن نان رفت , چون برگشت از خوراک اثری ندید .

دوباره نانها را بسفره نهاد و رفت خوراک بیاورد ولی پس از برگشتن از نانها خبری نبود این

وضع چندبار تکرار شد . هروقت نان میاورد از خوراک خبری نبود چون خوراک میاورد نانها را

خورده بود , تا وقتی که مهمان خوراک تمام اهل منزل را بتنهایی صرف کرد

آنوقت ملا از او پرسید سبب مسافرت شما چه بوده ؟ گفت : مدتی است به مرض بی

اشتهایی مبتلا شده ام و برای علاج آن سفر میکنم . چون از آب و هوای شهر شما خوشم

آمده در موقع برگشتن از سفر تصمیم دارم یکماه در منزل شما بمانم . ملا گفت : با آن که

کمال علاقه را به مهمانداری شما دارم متاسفم که ناچار باید همین امروز از شهر کوچ کنم

و گمان ندارم دیگر موفق بکسب سعادت زیارت شما بشوم

تجربه ملا

روزی زن ملا به او گفت : سبب اینکه درخواب اینقدر خروپف میکنی چیست ؟ ملا گفت : تو

چرا اینقدر دروغگو هستی مخصوصا دفعه پیش که بمن گفتی , دو شب تا صبح خواب را به

چشم خویش حرام کردم که ببینم راستی خروپف میکنم یا نه , ابدا صدایی نشنیدم , یقین

دارم تو اشتباه کرده ای , خودت که خروپف میکنی خیال کرده ای که من هستم

استراخت ملا

شخصی از ملا پرسید : ساعت استراحت تو چه وقت است ؟ ملا جواب داد : چند ساعت

در شب و دو ساعت بعد از ظهرها که او میخوابد , آنمرد پرسید : او کیست ؟ گفت عیالم .

آنشخص گفت : ای نادان گفتم خودت کی استراحت میکنی , به عیالت چکار دارم , ملا

گفت : نادان خودت هستی , مگر نمیدانی که ساعاتی که زنم درخواب است من میتوانم

نفسی به راحتی بکشم .

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*