Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 26

داستانهای طنز ملا نصر الدین 26

Nasreddin

 

دوری

یکروز ملا با زنش در یکجانشسته بودند . زنش گفت : اگر کمی دورتر می شدی بهتر بود

ملا برخاسته خرش را بیرون کشیده سوار شد و به دوفرسخی شهر رفت و از آنجا درکاغذی

به زنش نوشت : دوری تا این حد کافیست یا دورتر بروم ؟

آوازه خوانی

روزی ملا در حمام آواز میخواند خیلی به نظرش جلوه کردو افسوس خورد که چرا زودتر

ملتفت نشده بود که خدا این نعمت را به او عطا فرموده است و پس نزد حاکم شهر رفته

گفت : آمده ام یکی از مزایای خود را که تا امروز امیر را از آن آگاهی نبود بیان کنم , امیر

پرسید : آن چیست ؟ مالا گفت : حسن صوت , امیر گفت : برای خواندن تو مانعی نیست

بخوان تا لذت ببریم , ملا گفت : برای خواندن آواز یکی از دو چیز را لازم دارم , یا خمی که

نصف آنرا آب نموده باشند یا خزینه حمام , امیر گفت عجالتا به خزینه حمام دسترسی

نیست ولی تهیه خوره به آسانی میسر است آنرا حاضر خواهیم کرد

پس امر کرد خمی را تا نیمه آب کرده به مجلس آوردند و ملا سر خود را میان خم کرد و

صدای منکرش را سر داد امیر که از صدای او خیلی مشمئز شده بود امر کر هریک از خدام

دستش را با آب خم تر نموده سیلی بصورت ملا بزنند تا آب خم تمام شود , ملا سیلی دوم

را که خورد به سجده افتاد شکر خدا را به جای آورد , امیر گفت سبب شکرت چه بود ؟ ملا

گفت : فکر کردم اگر در خزینه حمام خوانده بودم سالیان دراز باید سیلی بخورم و این

جمعیت بیچاره هم گرفتار سیلی زدن بودند , امیر را از این سخن خنده گرفت و ملا را عفو

کرد

حاضرجوابی

ملا رفته بود الاغ بخرد دهاتی ها اجتماع کرده و بازار خر فروشی رونق داشت . شخصی از

آنجا عبور میکرد گفت در اینجا بجز دهاتی و خر چیزی پیدا نمیشود

ملا گفت تو دهاتی هستی ؟ گفت خیر گفت پس حتما خر هستی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*