Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 25

داستانهای طنز ملا نصر الدین 25

Nasreddin

 

وصف الاغ

ملا میخواست الاغش را بفروشد , دلال گفت این خر را بخرید که از اسب عربی تیزتر میرود ,

ملا سر به گوش او گذاشته گفت : اینطور نگو باور نمی کنند ,. بگو از خرگوش تند تر میرود ,

همینقدر اگر مشتری باور کند کفایت است

عروسی ملا

درشب عروسی ملا حاضرین در سر سفره بدلیل کمی غذا و شاید زیادی اشتها هیچ باقی

نگذاشتند که ملا و خدمه مجلس بخورند . ملا از این موضوع خیلی مکدر شد با کمال

خشم خواست از خانه خارج شود , به او گفتند : تو باید در حجله نزد عروس بمانی , گفت:

برای چه ؟ شام را کس دیگر بخورد و زحمت در حجله رفتن با من باشد ؟

گوساله ملا

روزی در صحرا ملا خواست گوساله اش گرفته همراه خود بخانه برد , گوساله بنای جفتک

زدن را گذاشت بحدی که ملا را خسته کرد . پس ملا اورا گذاشته خود بخانه رفت و چوبی

برداشته شروع کرد به زدن مادر گوساله , زنش جلو آمد و گفت : گاو را چرا میزنی مگر

دیوانه شده ای ؟ ملا گفت : از بس پدر سوخته است , یکساعت با گوساله اش تلاش کردم

آخر نتوانستم او را بگیرم و به خانه بیاورم , اگر این گاو به او جفتک زدن و گریختن یاد نداده

بود گوساله ششماهه مرا آنقدر اذیت نمی کرد ؟

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*