خانه / Literature / سروده ای از پروین اعتصامی : ‫نفس گفتست بسی ژاژ و بسی مبهم‬ ‫

سروده ای از پروین اعتصامی : ‫نفس گفتست بسی ژاژ و بسی مبهم‬ ‫

پروین اعتصامی 2

 

‫نفس گفتست بسی ژاژ و بسی مبهم‬ ‫

به کز این پس کندش نطق خرد ابکم‬

ره پر پیچ و خم آز چو بگرفتی‬ ‫

روی درهم مکش ار کار تو شد درهم‬

خشک شد زمزم پاکیزه ی جان ناگه‬

‫شستشو کرد هریمن چو درین زمزم‬

به که از مطبخ وسواس برون آئیم‬ ‫

تا که خود را برهانیم ز دود و دم‬

کاخ مکر است درین کنگره مینا‬ ‫

چاه مرگ است درین سیرگه خرم‬

ز بداندیش فلک چند شوی ایمن‬ ‫

ز ستم پیشه جهان چند کشی استم‬

تو ندیدی مگر این دانه ی دانا کش‬ ‫

تو ندیدی مگر این دامگه محکم‬

وارث ملک سلیمان نتوان خواندن‬ ‫

هر کسیرا که در انگشت بود خاتم‬

آنکه هر لحظه بزخم تو زند زخمی‬

‫تو ازو خیره چه داری طمع مرهم‬

فلک آنگونه به ناورد دلیر آید‬

‫که نه از زال اثر ماند و نز رستم‬

نه ببخشود بموسی خلف عمران‬

‫نه وفا کرد به عیسی پسر مریم‬

تخت جمشید حکایت کند ار پرسی‬ ‫

که چه آمد به فریدون و چه شد بر جم‬

ز خوشیها چه شوی خوش که درین معبر‬

‫به یکی سور قرین است دو صد ماتم‬

تو به نی بین که ز هر بند چسان نالد‬ ‫

ز زبردستی ایام بزیر و بم‬

داستان گویدت از بابلیان بابل‬

‫عبرت آموزدت از دیلمیان دیلم‬

فرصتی را که بدستست، غنیمت دان‬ ‫

بهر روزی که گذشتست چه داری غم‬

زان گل تازه که بشکفت سحرگاهان‬

‫نه سر و ساق بجا ماند، نه رنگ و شم‬

گر صباحیست، مسائی رسدش از پی‬

‫ور بهاریست، خزانی بودش توام‬

صبحدم اشک بچهر گل از آن بینی‬

‫که شبانگه بچمن گریه کند شبنم‬

اندرین دشت مخوف، ای برهی مسکین‬ ‫

بیم جانست، چه شد کز رمه کردی رم‬

مخور ای کودک بی تجربه زین حلوا‬ ‫

که شد آمیخته با روغن و شهدش سم‬

دست و پائی بزن ای غرقه، توانی گر‬ ‫

تا مگر باز رهانند تو را زین یم‬

مشک حیفست که با دوده شود همسر‬ ‫

کبک زشتست که با زاغ شود همدم‬

برو ای فاخته، با مرغ سحر بنشین‬ ‫

برو ای گل، بصف سرو و سمن بردم‬

ز چنار آموز، ای دوست گرانسنگی‬

‫چه شوی بر صفت بید ز بادی خم‬

خویش و پیوند هنر باش که تا روزی‬ ‫

نروی از پی نان بر در خال و عم‬

روح را سیر کن از مائده ی حکمت‬ ‫ب

یکی نان جوین سیر شود اشکم‬

جز که آموخت ترا که خواب و خور غفلت‬

‫به چه کار آمدت این سفله تن ملحم‬

خزفست اینکه تو داریش چنو گوهر‬ ‫

رسن است اینکه تو بینیش چو ابریشم‬

مار خود، هم تو خودی، مار چه افسائی‬ ‫

بخود، ای بیخبر از خویش، فسون میدم

ز تو در هر نفسی کاسته میگردد‬ ‫

غم خود خور، چه خوری انده بیش و کم‬

بیم آنست که صراف قضا ناگه‬

‫زر سرخ تو بگیرد به یکی درهم‬

کشت یک دانه کسی را ندهد خرمن‬

‫بذل یک جوز کسی را نکند حاتم‬

به پری پر، که عقابان نکنندت سر‬ ‫

به رهی رو، که بزرگان نکنندت ذم‬

جان چو کان آمد و دانش گهرش، پروین‬

‫دل چو خورشید شد و ملک تنش عالم‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

Down

درباره محمد دایی زاده

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*


*