Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 24

داستانهای طنز ملا نصر الدین 24

Nasreddin

 

خوراک کبوتر

شخصی ماست خورده بود و قدری به ریشش چکیده بود . ملا پرسید : چه خورده ای ؟

گفت کبوتر , ملا گفت قبل از اینکه بگویی من حدس زده بودم , آنشخص پرسید : از کجا ؟

ملا جواب داد : چون فضله اش بر ریشت نمودار بود

سخاوت ملا

پسر ملا عمه جزو را تمام کرده بود , روزی به پدرگفت : مژده بده که کتاب من تمام شده .

ملا خوشحال گشته و گفت : یک چیزی بخواه تا بتو بدهم , پسر که انتظار چنین لطفی را

نداشت گفت : بمن مهلتی بدهید فردا بگویم چه میخواهم . فردا که نزد ملا رفت کره الاغی

خواست و ملا گفت بنابود یک خواهش ترا بپذیرم , مهلت خواستی که دادم , بنابراین چیز

دیگری نباید بدهم

قیمت مردن

ملا شنید که حاکم شهر نزدیک برای کفن و دفن فقرا هشتاد درهم میدهد روزی که بسیار

بی پول بود در آن شهر غربت راه بجایی نمیبرد بخانه حاکم رفته گفت شنیده ام هر غریبی

که در شهرتان بمیرد هشتاد درهم میدهید چون غریب شهر شما هستم و احتیاج مبرمی

بپول دارم چهل درهم از آنرا عجالتا و الی الحساب بمن بدهید بعداز مردن محسوب دارید

حاکم پیشنهاد او را قبول کرد و چهل درهم بملا داد . باز پس از چند روز ملا نزد حاکم آمد و

گفت : چون میخواهم از شهر شما بروم و دیگر تا موقع مرگ اینجا نخواهم آمد استدعا

میکنم امر کنید چهل درهم بقیه را بدهند که حساب ما مفروق باشد . حاکم چهل درهم

دیگر داد تا در زندگی ملا راحت باشد

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*