Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : زمانی پر انديشه شد زال زر‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : زمانی پر انديشه شد زال زر‬

poem-book-128

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

پرسش و پاسخ زال و ستاره شناسان و امتحان جنگاوری زال در حضور شاه  :  

‫‫‫‫‫‫‫‫زمانی پر انديشه شد زال زر‬
‫برآورد يال و بگسترد بر‬
‫وزان پس به پاسخ زبان برگشاد‬
‫همه پرسش موبدان کرد ياد‬
‫نخست از ده و دو درخت بلند‬
‫که هر يک همی شاخ سی برکشند‬
‫به سالی ده و دو بود ماه نو‬
‫چو شاه نو آيين ابر گاه نو‬
‫به سی روز مه را سرآيد شمار‬
‫برين سان بود گردش روزگار‬
‫کنون آنکه گفتی ز کار دو اسپ‬
‫فروزان به کردار آذرگشسپ‬
‫سپيد و سياهست هر دو زمان‬
‫پس يکدگر تيز هر دو دوان‬
‫شب و روز باشد که می بگذرد‬
‫دم چرخ بر ما همی بشمرد‬
‫سديگر که گفتی که آن سی سوار‬
‫کجا برگذشتند بر شهريار‬
‫ازان سی سواران يکی کم شود‬
‫به گاه شمردن همان سی بود‬
‫نگفتی سخن جز ز نقصان ماه‬
‫که يک شب کم آيد همی گاه گاه‬
‫کنون از نيام اين سخن برکشيم‬
‫دو بن سرو کان مرغ دارد نشيم‬
‫ز برج بره تا ترازو جهان‬
‫همی تيرگی دارد اندر نهان‬
‫چنين تا ز گردش به ماهی شود‬
‫پر از تيرگی و سياهی شود‬
‫دو سرو ای دو بازوی چرخ بلند‬
‫کزو نيمه شادب و نيمی نژند‬
‫برو مرغ پران چو خورشيد دان‬
‫جهان را ازو بيم و اميد دان‬
‫دگر شارستان بر سر کوهسار‬
‫سرای درنگست و جای قرار‬
‫همين خارستان چون سرای سپنج‬
‫کزو ناز و گنجست و هم درد و رنج‬
‫همی دم زدن بر تو بر بشمرد‬
‫هم او برفرازد هم او بشکرد‬
‫برآيد يکی باد با زلزله‬
‫ز گيتی برآيد خروش و خله‬
‫همه رنج ما ماند زی خارستان‬
‫گذر کرد بايد سوی شارستان‬
‫کسی ديگر از رنج ما برخورد‬
‫نپايد برو نيز و هم بگذرد‬
‫چنين رفت از آغاز يکسر سخن‬
‫همين باشد و نو نگردد کهن‬
‫اگر توشه مان نيکنامی بود‬
‫روانها بران سر گرامی بود‬
‫و گر آز ورزيم و پيچان شويم‬
‫پديد آيد آنگه که بيجان شويم‬
‫گر ايوان ما سر به کيوان برست‬
‫ازان بهره ی ما يکی چادرست‬
‫چو پوشند بر روی ما خون و خاک‬
‫همه جای بيمست و تيمار و باک‬
‫بيابان و آن مرد با تيز داس‬
‫کجا خشک و تر زو دل اندر هراس‬
‫تر و خشک يکسان همی بدرود‬
‫وگر لابه سازی سخن نشنود‬
‫دروگر زمانست و ما چون گيا‬
‫همانش نبيره همانش نيا‬
‫به پير و جوان يک به يک ننگرد‬
‫شکاری که پيش آيدش بشکرد‬
‫جهان را چنينست ساز و نهاد‬
‫که جز مرگ را کس ز مادر نزاد‬
‫ازين در درآيد بدان بگذرد‬
‫زمانه برو دم همی بشمرد‬
‫چو زال اين سخنها بکرد آشکار‬
‫ازو شادمان شد دل شهريار‬
‫به شادی يکی انجمن برشگفت‬
‫شهنشاه گيتی زهازه گرفت‬
‫يکی جشنگاهی بياراست شاه‬
‫چنان چون شب چارده چرخ ماه‬
‫کشيدند می تا جهان تيره گشت‬
‫سرميگساران ز می خيره گشت‬
‫خروشيدن مرد بالای گاه‬
‫يکايک برآمد ز درگاه شاه‬
‫برفتند گردان همه شاد و مست‬
‫گرفته يکی دست ديگر به دست‬
‫چو برزد زبانه ز کوه آفتاب‬
‫سر نامدران برآمد ز خواب‬
‫بيامد کمربسته زال دلير‬
‫به پيش شهنشاه چون نره شير‬
‫به دستوری بازگشتن ز در‬
‫شدن نزد سالار فرخ پدر‬
‫به شاه جهان گفت کای نيکخوی‬
‫مرا چهر سام آمدست آرزوی‬
‫ببوسيدم ای پايه ی تخت عاج‬
‫دلم گشت روشن بدين برز و تاج‬
‫بدو گفت شاه ای جوانمرد گرد‬
‫يک امروز نيزت ببايد سپرد‬
‫ترا بويه ی دخت مهراب خاست‬
‫دلت راهش سام زابل کجاست‬
‫بفرمود تا سنج و هندی درای‬
‫به ميدان گذارند با کره نای‬
‫ابا نيزه و گرز و تير و کمان‬
‫برفتند گردان همه شادمان‬
‫کمانها گرفتند و تير خدنگ‬
‫نشانه نهادند چون روز جنگ‬
‫بپيچيد هر يک به چيزی عنان‬
‫به گرز و به تيغ و به تير و سنان‬
‫درختی گشن بد به ميدان شاه‬
‫گذشته برو سال بسيار و ماه‬
‫کمان را بماليد دستان سام‬
‫برانگيخت اسپ و برآورد نام‬
‫بزد بر ميان درخت سهی‬
‫گذاره شد آن تير شاهنشهی‬
‫هم اندر تگ اسپ يک چوبه تير‬
‫بينداخت و بگذاشت چون نره شير‬
‫سپر برگرفتند ژوپين وران‬
‫بگشتند با خشتهای گران‬
‫سپر خواست از ريدک ترک زال‬
‫برانگيخت اسپ و برآورد يال‬
‫کمان را بينداخت و ژوپين گرفت‬
‫به ژوپين شکار نوآيين گرفت‬
‫بزد خشت بر سه سپر گيلوار‬
‫گشاده به ديگر سو افگند خوار‬
‫به گردنکشان گفت شاه جهان‬
‫که با او که جويد نبرد از مهان‬
‫يکی برگراييدش اندر نبرد‬
‫که از تير و ژوپين برآورد گرد‬
‫همه برکشيدند گردان سليح‬
‫بدل خشمناک و زبان پر مزيح‬
‫به آورد رفتند پيچان عنان‬
‫ابا نيزه و آب داده سنان‬
‫چنان شد که مرد اندر آمد به مرد‬
‫برانگيخت زال اسپ و برخاست گرد‬
‫نگه کرد تا کيست زيشان سوار‬
‫عنان پيچ و گردنکش و نامدار‬
‫ز گرد اندر آمد بسان نهنگ‬
‫گرفتش کمربند او را به چنگ‬
‫چنان خوارش از پشت زين برگرفت‬
‫که شاه و سپه ماند اندر شگفت‬
‫به آواز گفتند گردنکشان‬
‫که مردم نبيند کسی زين نشان‬
‫هر آن کس که با او بجويد نبرد‬
‫کند جامه مادر برو لاژورد‬
‫ز شيران نزايد چنين نيز گرد‬
‫چه گرد از نهنگانش بايد شمرد‬
‫خنک سام يل کش چنين يادگار‬
‫بماند به گيتی دلير و سوار‬
‫برو آفرين کرد شاه بزرگ‬
‫همان نامور مهتران سترگ‬
‫بزرگان سوی کاخ شاه آمدند‬
‫کمر بسته و با کلاه آمدند‬
‫يکی خلعت آراست شاه جهان‬
‫که گشتند ازان خيره يکسر مهان‬
‫چه از تاج پرمايه و تخت زر‬
‫چه از ياره و طوق و زرين کمر‬
‫همان جامه های گرانمايه نيز‬
‫پرستنده و اسپ و هر گونه چيز‬
‫به زال سپهبد سپرد آن زمان‬
‫همه چيزها از کران تا کران‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*