Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : پس آگاهی آمد سوی شهريار‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : پس آگاهی آمد سوی شهريار‬

poem-book-128

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

دیدار زال با شاه  :  

‫‫‫‫‫‫‫پس آگاهی آمد سوی شهريار‬
‫که آمد ز ره زال سام سوار‬
‫پذيره شدندش همه سرکشان‬
‫که بودند در پادشاهی نشان‬
‫چو آمد به نزديکی بارگاه‬
‫سبک نزد شاهش گشادند راه‬
‫چو نزديک شاه اندر آمد زمين‬
‫ببوسيد و بر شاه کرد آفرين‬
‫زمانی همی داشت بر خاک روی‬
‫بدو داد دل شاه آزرمجوی‬
‫بفرمود تا رويش از خاک خشک‬
‫ستردند و بر وی پراگند مشک‬
‫بيامد بر تخت شاه ارجمند‬
‫بپرسيد ازو شهريار بلند‬
‫که چون بودی ای پهلو راد مرد‬
‫بدين راه دشوار با باد و گرد‬
‫به فر تو گفتا همه بهتريست‬
‫ابا تو همه رنج رامشگريست‬
‫ازو بستد آن نامه ی پهلوان‬
‫بخنديد و شد شاد و روشن روان‬
‫چو بر خواند پاسخ چنين داد باز‬
‫که رنجی فزودی به دل بر دراز‬
‫وليکن بدين نامه ی دلپذير‬
‫که بنوشت با درد دل سام پير‬
‫اگر چه مرا هست ازين دل دژم‬
‫برانم که ننديشم از بيش و کم‬
‫بسازم برآرم همه کام تو‬
‫گر اينست فرجام آرام تو‬
‫تو يک چند اندر به شادی به پای‬
‫که تا من به کارت زنم نيک رای‬
‫ببردند خواليگران خوان زر‬
‫شهنشاه بنشست با زال زر‬
‫بفرمود تا نامداران همه‬
‫نشستند بر خوان شاه رمه‬
‫چو از خوان خسرو بپرداختند‬
‫به تخت دگر جای می ساختند‬
‫چو می خورده شد نامور پور سام‬
‫نشست از بر اسپ زرين ستام‬
‫برفت و بپيمود بالای شب‬
‫پر انديشه دل پر ز گفتار لب‬
‫بيامد به شبگير بسته کمر‬
‫به پيش منوچهر پيروزگر‬
‫برو آفرين کرد شاه جهان‬
‫چو برگشت بستودش اندر نهان‬
‫بفرمود تا موبدان و ردان‬
‫ستاره شناسان و هم بخردان‬
‫کنند انجمن پيش تخت بلند‬
‫به کار سپهری پژوهش کنند‬
‫برفتند و بردند رنج دراز‬
‫که تا با ستاره چه دارند راز‬
‫سه روز اندران کارشان شد درنگ‬
‫برفتند با زيج رومی به چنگ‬
‫زبان بر گشادند بر شهريار‬
‫که کرديم با چرخ گردان شمار‬
‫چنين آمد از داد اختر پديد‬
‫که اين آب روشن بخواهد دويد‬
‫ازين دخت مهراب و از پور سام‬
‫گوی پر منش زايد و نيک نام‬
‫بود زندگانيش بسيار مر‬
‫همش زور باشد هم آيين و فر‬
‫همش برز باشد همش شاخ و يال‬
‫به رزم و به بزمش نباشد همال‬
‫کجا باره ی او کند موی تر‬
‫شود خشک همرزم او را جگر‬
‫عقاب از بر ترگ او نگذرد‬
‫سران جهان را بکس نشمرد‬
‫يکی برز بالا بود فرمند‬
‫همه شير گيرد به خم کمند‬
‫هوا را به شمشير گريان کند‬
‫بر آتش يکی گور بريان کند‬
‫کمر بسته ی شهرياران بود‬
‫به ايران پناه سواران بود‬
‫چنين گفت پس شاه گردن فراز‬
‫کزين هر چه گفتيد داريد راز‬
‫بخواند آن زمان زال را شهريار‬
‫کزو خواست کردن سخن خواستار‬
‫بدان تا بپرسند ازو چند چيز‬
‫نهفته سخنهای ديرينه نيز‬
‫نشستند بيدار دل بخردان‬
‫همان زال با نامور موبدان‬
‫بپرسيد مر زال را موبدی‬
‫ازين تيزهش راه بين بخردی‬
‫که از ده و دو تای سرو سهی‬
‫که رستست شاداب با فرهی‬
‫ازان بر زده هر يکی شاخ سی‬
‫نگردد کم و بيش در پارسی‬
‫دگر موبدی گفت کای سرفراز‬
‫دو اسپ گرانمايه و تيزتاز‬
‫يکی زان به کردار دريای قار‬
‫يکی چون بلور سپيد آبدار‬
‫بجنبيد و هر دو شتابنده اند‬
‫همان يکديگر را نيابنده اند‬
‫سديگر چنين گفت کان سی سوار‬
‫کجا بگذرانند بر شهريار‬
‫يکی کم شود باز چون بشمری‬
‫همان سی بود باز چون بنگری‬
‫چهارم چنين گفت کان مرغزار‬
‫که بينی پر از سبزه و جويبار‬
‫يکی مرد با تيز داسی بزرگ‬
‫سوی مرغزار اندر آيد سترگ‬
‫همی بدرود آن گيا خشک و تر‬
‫نه بردارد او هيچ ازان کار سر‬
‫دگر گفت کان برکشيده دو سرو‬
‫ز دريای با موج برسان غرو‬
‫يکی مرغ دارد بريشان کنام‬
‫نشيمش به شام آن بود اين به بام‬
‫ازين چون بپرد شود برگ خشک‬
‫بران بر نشيند دهد بوی مشک‬
‫ازان دو هميشه يکی آبدار‬
‫يکی پژمريده شده سوگوار‬
‫بپرسيد ديگر که بر کوهسار‬
‫يکی شارستان يافتم استوار‬
‫خرامند مردم ازان شارستان‬
‫گرفته به هامون يکی خارستان‬
‫بناها کشيدند سر تا به ماه‬
‫پرستنده گشتند و هم پيشگاه‬
‫وزان شارستان شان به دل نگذرد‬
‫کس از يادکردن سخن نشمرد‬
‫يکی بومهين خيزد از ناگهان‬
‫بر و بومشان پاک گردد نهان‬
‫بدان شارستانشان نياز آورد‬
‫هم انديشگان دراز آورد‬
‫به پرده درست اين سخنها بجوی‬
‫به پيش ردان آشکارا بگوی‬
‫گر اين رازها آشکارا کنی‬
‫ز خاک سيه مشک سارا کنی‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*