Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 18

داستانهای طنز ملا نصر الدین 18

Nasreddin

 

سرکه هفت ساله

یکروز شخصی نزد ملا آمده و پرسید : مشهور است که شما سرکه هفت ساله دارید , آیا

حقیقت دارد ؟ ملا گفت : بلی , آن شخص خواهش کرد یک کاسه به او بدهد , ملا گفت :

عجب , اگر میخواستم این سرکه را به کسی بدهم و یک ماه هم نمی ماند چه رسد به

هفت سال

اجرت حمالی

یکروز ملا باری بدوش حمال گذاشت که همراهش به خانه ببرد , دربین راه حمال مفقود الاثر

شد و هرچه ملا گشت او را نیافته و تا ده روز کارش جستجوی او بود . بالاخره روز دهم با

جمعی از رفقایش از کوچه میگذشت چشمش به آن حمال افتاد که بار دیگری میبرد , به

دوستانش گفت : این همان حمال است که در تعقیب او هستم , اما بدون اینکه به او

حرفی بزند از آنجا گذشت , دوستانش پرسیدند : چرا از حمال بازخواست نکردی و بار را

مطالبه نکردی ؟ ملا گفت : فکر کردم اگر او اجرت ده روز حمالی بخواهد چه کنم ؟

طبیب آوردن ملا

شبی زن ملا را درد دل شدیدی عارض شد و ملا خواست برای آوردن طبیب برود , چون به

کوچه رسید زنش از پنجره صدا کرد که طبیب دیگر لازم نیست و درد دیگر آرام گرفت ولی او

بحرف زن گوش نداده و بمنزل طبیب رفت و او را از خانه بیرون کشیده و گفت : زن من درد

دل شدیدی عارضش شده بود و من برای آوردن شما می آمدم , ناگاه از پنجره صدا زد که

درد دلم آرام گرفت و احتیاج به آمدن طبیب نیست , لذا آمدم بشما بگویم : احتیاج به آمدن

شما نیست

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*