Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 16

داستانهای طنز ملا نصر الدین 16

Nasreddin

 

خرید و فروش

روزی ملا الاغش را برای فروش به بازار برده و به دلال داد که آنرا بفروشد , خودش هم

بکناری ایستاده و تماشا میکرد که دلال شروع به توصیف الاغ نمود و گفت : ای مردم این

الاغ را که میفروشم خیلی جوان و تند رو و کار کن می باشد , هر کس آنرا بخرد کاملا

راضی و خشنود خواهد شد , ملا با خود فکر کرد در صورتیکه الاغ من اینقدر خوبست چرا

خودم نخرم ؟ پس نزد دلال رفته قیمت آنرا قطع کرده پول داده الاغ را برداشته بخانه برد .

قضایا را بزنش گفت , زن گفت منهم امروز معامله خوبی کرده ام , وقتیکه شیرفروش آمد که

شیر را برایم بکشد من او را پاییدم دیدم متوجه نیست , آهسته دستبندم را در ترازو

انداختم تا شیر اضافه بدهد , او هم ملتفت نشده به اندازه وزن آن شیر زیادی داد , ملا از

شنیدن زرنگی او , گفت : بسیار خوب بارک الله غیرت کن تو از داخل خانه و من از خارج

کاری کنیم که سور و سات را بخوبی و آسانی فراهم سازیم

این منم یا او

ملا سفری طولانی پیش آمد کدویی سوراخ کرده به گردن خود آویخت تا گم نشود , شبی

که خوابیده بود کسی از راه شوخی آنرا از گردن او در آورده و بگردن خود بست , فردا که ملا

کدو را بگردن رفیقش دید , گفت من یقین این شخص هستم , پس در اینصورت خودم

کیستم ؟

الاغ فروشی ملا

یکروز ملا الاغش را به بازار برد که بفروشد , هر مشتری که برایش می رسید , اگر جلو می

آمد , خر دهانش را باز می نمود که گاز بگیرد و اگر از عقب می رسید لگد می انداخت .

شخصی آنجا بود به ملا گفت با این وضع کسی این الاغ را نمی خرد , ملا گفت مقصود

منهم فروش آن نیست , فقط می خواهم مردم بدانند که من از دست این حیوان چه می

کشم

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*