Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 15

داستانهای طنز ملا نصر الدین 15

Nasreddin

مهمانی کردن ملا

روزی رفقای ملا در جایی اجتماع کرده بودند و درموضوعی شرط می بستند ملا خود را

داخل مطلب کرده و بالاخره شرطی بین او و رفقایش بسته شد . در صورتیکه ملا شب

زمستان را بدو آتش و بالاپوش در میدان شهر به روز آورد , جمیع رفقا مهمانی مفصلی به

او بدهند و در صورتیکه بی طاقت شده آتش طلبید بایستی مهمای به آنها بدهد, یکی از

دوستانش پس از بستن شرط به ملا گفت : چون از این شب بسلامت بیرون نمی آیی

خوبست وصیت خود را بکنی , ملا بدون اینکه اعتنا نماید با خونسردی گفته وی را لغو

تلقی کرده اول غروب به میدانگاه رفته و صبح روز بعد از آنجا خارج شد و نزد دوستانش آمد

رفقا همگی متعجب شده از ملا پرسیدند شب چه گذشت ؟ گفت : سرما بود و تاریکی بود

و دیگر از مسافت یک میل روشنایی چراغی هم نمایان شد , رفقا که پی بهانه میگشتند

همه یکزبان گفتند : دیدی شرط را باختی , پیداست از گرمای همان چراغ گرم شده ای و

باید مهمانی کنی , ملا که حاضرین را سمج یافت , بناچار پذیرفت و شبی همه رفقایش را

به منزل دعوت کرد که با ایشان سور مفصلی بدهد

پس از اینکه همه حاضر شدند , ساعتها به انتظار شام نشستند , اما شام را نیاوردند ,

بلاخره رفقا به ملا گفتند : پس این شام کی می پزد ؟

ملا برخاسته و گفت بروم اگر پخته باشد بیاورم , از اتاق خارج شد و دو سه ساعت باز همه

را به انتظار گذاشت , حاضرین که از گرسنگی طاقتشان طاق شده بود سراغش از اطاق

بیرون آمده و پس از تفحص بسیار بالاخره او را دیدند که از شاخه درخت کهنسالی زنجیری

آویخته و دیگ عظیمی به آن بسته و زیر دیگ شمع کوچکی روشن نموده و پای آن ایستاده

, پرسیدند ملا چرا معطل کرده ای ؟ جواب داد : من از سر شب در این دیگ غذا ریخته و

منتظرم بپزد تا برای شما بیاورم , آنها گفتند : از گرمی نور یک شمع دیگ به این بزرگی

جوش نخواهد آمد , ملا گفت : جاییکه از نور یک چراغ یک میل دورتر , انسان گرم میشود

چطور یک شمع دیگی را بجوش نخواهد آورد ؟

حاضرین از این پاسخ محکوم شده و با گرسنگی متفرق شدند و برای رضای ملا سور

مفصلی تهیه کرده ملا را دعوت نمودند

 

پاره شدن ریسمان

روزی ملا با جمعی نشسته و طعام میخوردند مرد عالمی به آنها رسید , او را به غذا خوردن

دعوت کردند , آن شخص پیش آمد ولی قدری دورتر قرار گرفت , گفتند جلوتر بیا , گفت

عیبی ندارد ریسمانم دراز است , ناگاه در این حین تیزی از وی سر زد , ملا گفت : اکنون

ریسمان پاره شد

    قیامت کوچک و بزرگ

از ملا پرسیدند : قیامت کی برپا میشود ؟ ملا پرسید : کدام قیامت ؟ گفتند مگر چند تا

قیامت هست ؟ جواب داد : دو قیامت , اگر زنم بمیرد , قیامت کوچک و اگر خودم بمیرم

قیامت بزرگ برپا میشود

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*