Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ‫چو آمد ز درگاه مهراب شاد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ‫چو آمد ز درگاه مهراب شاد‬

poem-book-128

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

با خبر شدن مراب از دیدار زال و رودابه :  

‫‫‫چو آمد ز درگاه مهراب شاد‬
‫همی کرد از زال بسيار ياد‬
‫گرانمايه سيندخت را خفته ديد‬
‫رخش پژمريده دل آشفته ديد‬
‫بپرسيد و گفتا چه بودت بگوی‬
‫چرا پژمريد آن چو گلبرگ روی‬
‫چنين داد پاسخ به مهراب باز‬
‫که انديشه اندر دلم شد دراز‬
‫ازين کاخ آباد و اين خواسته‬
‫وزين تازی اسپان آراسته‬
‫وزين بندگان سپهبدپرست‬
‫ازين تاج و اين خسروانی نشست‬
‫وزين چهره و سرو بالای ما‬
‫وزين نام و اين دانش و رای ما‬
‫بدين آبداری و اين راستی‬
‫زمان تا زمان آورد کاستی‬
‫به ناکام بايد به دشمن سپرد‬
‫همه رنج ما باد بايد شمرد‬
‫يکی تنگ تابوت ازين بهر ماست‬
‫درختی که ترياک او زهر ماست‬
‫بکشتيم و داديم آبش به رنج‬
‫بياويختيم از برش تاج و گنج‬
‫چو بر شد به خورشيد و شد سايه دار‬
‫به خاک اندر آمد سر مايه دار‬
‫برينست فرجام و انجام ما‬
‫بدان تا کجا باشد آرام ما‬
‫به سيندخت مهراب گفت اين سخن‬
‫نوآوردی و نو نگردد کهن‬
‫سرای سپنجی بدين سان بود‬
‫خرد يافته زو هراسان بود‬
‫يکی اندر آيد دگر بگذرد‬
‫گذر نی که چرخش همی بسپرد‬
‫به شادی و انده نگردد دگر‬
‫برين نيست پيکار با دادگر‬
‫بدو گفت سيندخت اين داستان‬
‫بروی دگر بر نهد باستان‬
‫خرد يافته موبد نيک بخت‬
‫به فرزند زد داستان درخت‬
‫زدم داستان تا ز راه خرد‬
‫سپهبد به گفتار من بنگرد‬
‫فرو برد سرو سهی داد خم‬
‫به نرگس گل سرخ را داد نم‬
‫که گردون به سر بر چنان نگذرد‬
‫که ما را همی بايد ای پرخرد‬
‫چنان دان که رودابه را پور سام‬
‫نهانی نهادست هر گونه دام‬
‫ببردست روشن دلش را ز راه‬
‫يکی چاره مان کرد بايد نگاه‬
‫بسی دادمش پند و سودش نکرد‬
‫دلش خيره بينم همی روی زرد‬
‫چو بشنيد مهراب بر پای جست‬
‫نهاد از بر دست شمشير دست‬
‫تنش گشت لرزان و رخ لاجورد‬
‫پر از خون جگر دل پر از باد سرد‬
‫همی گفت رودابه را رود خون‬
‫بروی زمين بر کنم هم کنون‬
‫چو اين ديد سيندخت برپای جست‬
‫کمر کرد بر گردگاهش دو دست‬
‫چنين گفت کز کهتر اکنون يکی‬
‫سخن بشنو و گوش دار اندکی‬
‫ازان پس همان کن که رای آيدت‬
‫روان و خرد رهنمای آيدت‬
‫بپيچيد و بنداخت او را بدست‬
‫خروشی برآورد چون پيل مست‬
‫مرا گفت چون دختر آمد پديد‬
‫ببايستش اندر زمان سر بريد‬
‫نکشتم بگشتم ز راه نيا‬
‫کنون ساخت بر من چنين کيميا‬
‫پسر کو ز راه پدر بگذرد‬
‫دليرش ز پشت پدر نشمرد‬
‫همم بيم جانست و هم جای ننگ‬
‫چرا بازداری سرم را ز جنگ‬
‫اگر سام يل با منوچهر شاه‬
‫بيابند بر ما يکی دستگاه‬
‫ز کابل برآيد به خورشيد دود‬
‫نه آباد ماند نه کشت و درود‬
‫چنين گفت سيندخت با مرزبان‬
‫کزين در مگردان به خيره زبان‬
‫کزين آگهی يافت سام سوار‬
‫به دل ترس و تيمار و سختی مدار‬
‫وی از گرگساران بدين گشت باز‬
‫گشاده شدست اين سخن نيست راز‬
‫چنين گفت مهراب کای ماهروی‬
‫سخن هيچ با من به کژی مگوی‬
‫چنين خود کی اندر خورد با خرد‬
‫که مر خاک را باد فرمان برد‬
‫مرا دل بدين نيستی دردمند‬
‫اگر ايمنی يابمی از گزند‬
‫که باشد که پيوند سام سوار‬
‫نخواهد ز اهواز تا قندهار‬
‫بدو گفت سيندخت کای سرفراز‬
‫به گفتار کژی مبادم نياز‬
‫گزند تو پيدا گزند منست‬
‫دل درمند تو بند منست‬
‫چنين است و اين بر دلم شد درست‬
‫همين بدگمانی مرا از نخست‬
‫اگر باشد اين نيست کاری شگفت‬
‫که چندين بد انديشه بايد گرفت‬
‫فريدون به سرو يمن گشت شاه‬
‫جهانجوی دستان همين ديد راه‬
‫هرانگه که بيگانه شد خويش تو‬
‫شود تيره رای بدانديش تو‬
‫به سيندخت فرمود پس نامدار‬
‫که رودابه را خيز پيش من آر‬
‫بترسيد سيندخت ازان تيز مرد‬
‫که او را ز درد اندر آرد به گرد‬
‫بدو گفت پيمانت خواهم نخست‬
‫به چاره دلش را ز کينه بشست‬
‫زبان داد سيندخت را نامجوی‬
‫که رودابه را بد نيارد بروی‬
‫بدو گفت بنگر که شاه زمين‬
‫دل از ما کند زين سخن پر ز کين‬
‫نه ماند بر و بوم و نه مام و باب‬
‫شود پست رودابه با رودآب‬
‫چو بشنيد سيندخت سر پيش اوی‬
‫فرو برد و بر خاک بنهاد روی‬
‫بر دختر آمد پر از خنده لب‬
‫گشاده رخ روزگون زير شب‬
‫همی مژده دادش که جنگی پلنگ‬
‫ز گور ژيان کرد کوتاه چنگ‬
‫کنون زود پيرايه بگشای و رو‬
‫به پيش پدر شو به زاری بنو‬
‫بدو گفت رودابه پيرايه چيست‬
‫به جای سر مايه بیمايه چيست‬
‫روان مرا پور سامست جفت‬
‫چرا آشکارا ببايد نهفت‬
‫به پيش پدر شد چو خورشيد شرق‬
‫به ياقوت و زر اندرون گشته غرق‬
‫بهشتی بد آراسته پرنگار‬
‫چو خورشيد تابان به خرم بهار‬
‫پدر چون ورا ديد خيره بماند‬
‫جهان آفرين را نهانی بخواند‬
‫بدو گفت ای شسته مغز از خرد‬
‫ز پرگوهران اين کی اندر خورد‬
‫که با اهرمن جفت گردد پری‬
‫که مه تاج بادت مه انگشتری‬
‫چو بشنيد رودابه آن گفت وگوی‬
‫دژم گشت و چون زعفران کرد روی‬
‫سيه مژه بر نرگسان دژم‬
‫فرو خوابنيد و نزد هيچ دم‬
‫پدر دل پر از خشم و سر پر ز جنگ‬
‫همی رفت غران بسان پلنگ‬
‫سوی خانه شد دختر دلشده‬
‫رخان معصفر بزر آژده‬
‫به يزدان گرفتند هر دو پناه‬
‫هم اين دل شده ماه و هم پيشگاه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*