Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 11

داستانهای طنز ملا نصر الدین 11

Nasreddin

 

پول خواستن ملا

یکروز ملا بنزد امیر آمد و گفت : به عدد یکصد و بیست و چهار هزار انبیا شما یکصد و بیست

و چهار هزار ریال بمن بده , امیر فرمود : برای اسامی هریک از آنها که بگویی یک ریال

خواهم داد , ملا قریب بیست نفر از آنها را نام برده و برای هر اسم یک ریال گرفت , باز قدری

فکر کرد و شداد و نمرود و فرعون را نام برد , امیر گفت : اینها که جزو پیامبران نیستند , ملا

جواب داد : سبحان الله  آنها دعوی خدایی کردند , تو آنها را به پیغمبری قبول نداری ؟

دسته هاون

روزی تگرگ شدید و درشتی از آسمان می بارید , سر ملا برهنه و کچل بود , پند تگرگ بر

سرش خورد و سرش را شکست , پس یه تعجیل بخانه آمد دسته هاون بزرگی را بر داشته

بیرون آمد و در جلوی آسمان بداشت و گفت : اگر مردی سر این دسته هاون را بشکن وگرنه

شکستن سر من که کاری ندارد .

 خانه دو دره

یکروز ملا پس از اتمام درس با اصرار زیاد چند نفر از شاگردانش را بمنزل دعوت کرد و آنها را

تا جلوی در خانه آورد و گفت شما منتظر من باشید تا من بروم اطاق را برای پذیرایی شما

حاضر کنم , پس وارد خانه شده از زنش پرسید : در خانه چیزی داریم که مهمانان را

پذیرایی کنیم ؟ زن گفت نه , ملا گفت : پس عذر ایشان را بنحوی بخواه , زن در خانه را باز

کرد و به مهمانان گفت : ملا در خانه نیست , آنها گفتند : این چه حرفی است که میزنی ؟

او الان در حضور ما وارد خانه شد , ملا از پنجره فریاد زد : مگر نمی دانید که این خانه دو در

دارد , لابد از در دیگر خارج شده است .

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*