Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫ جواب گفتن وزير که خلوت را نمى شكنم‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫ جواب گفتن وزير که خلوت را نمى شكنم‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

جواب گفتن وزير که خلوت را نمى شكنم‬

*
‫ ‫
‫گفت حجتهاى خود کوته کنيد‬

‫پند را در جان و در دل ره کنيد‬

گر امينم متهم نبود امين‬ ‫

گر بگويم آسمان را من زمين‬

گر کمالم با کمال انكار چيست‬ ‫

ور نيم اين زحمت و آزار چيست‬

من نخواهم شد از اين خلوت برون‬

‫ز آن که مشغولم به احوال درون‬

***
اعتراض مريدان در خلوت وزير‬

*
‫‫جمله گفتند اى وزير انكار نيست‬ ‫

گفت ما چون گفتن اغيار نيست‬

اشك ديدهست از فراق تو دوان‬

‫آه آه است از ميان جان روان‬

طفل با دايه نه استيزد و ليك‬ ‫

گريد او گر چه نه بد داند نه نيك‬

ما چون چنگيم و تو زخمه مى زنى‬

‫زارى از ما نى تو زارى مى کنى‬

ما چو ناييم و نوا در ما ز تست‬ ‫

ما چو کوهيم و صدا در ما ز تست‬

ما چو شطرنجيم اندر برد و مات‬ ‫

برد و مات ما ز تست اى خوش صفات‬

ما که باشيم اى تو ما را جان جان‬

‫تا که ما باشيم با تو در ميان‬

ما عدمهاييم و هستيهاى ما‬ ‫

تو وجود مطلقى فانى نما‬

ما همه شيران ولى شير علم‬ ‫

حمله شان از باد باشد دم به دم‬

حمله شان پيدا و ناپيداست باد‬

‫آن که ناپيداست هرگز کم مباد‬

باد ما و بود ما از داد تست‬

‫هستى ما جمله از ايجاد تست‬

لذت هستى نمودى نيست را‬ ‫

عاشق خود کرده بودى نيست را‬

لذت انعام خود را وامگير‬ ‫

نقل و باده و جام خود را وامگير‬

ور بگيرى کيت جستجو کند‬

‫نقش با نقاش چون نيرو کند‬

منگر اندر ما، مكن در ما نظر‬ ‫

اندر اکرام و سخاى خود نگر‬

ما نبوديم و تقاضامان نبود‬

‫لطف تو ناگفته ى ما مى شنود‬

‫نقش باشد پيش نقاش و قلم‬ ‫

عاجز و بسته چو کودك در شكم‬

پيش قدرت خلق جمله بارگه‬ ‫

عاجزان چون پيش سوزن کارگه‬

گاه نقشش ديو و گه آدم کند‬ ‫

گاه نقشش شادى و گه غم کند‬

دست نه تا دست جنباند به دفع‬ ‫

نطق نه تا دم زند در ضر و نفع‬

تو ز قرآن باز خوان تفسير بيت‬

‫گفت ايزد ما رميت إذ رميت‬

‫گر بپرانيم تير آن نه ز ماست‬

‫ما کمان و تير اندازش خداست‬

اين نه جبر اين معنى جبارى است‬ ‫

ذکر جبارى براى زارى است‬

زارى ما شد دليل اضطرار‬ ‫

خجلت ما شد دليل اختيار‬

گر نبودى اختيار اين شرم چيست‬ ‫

وين دريغ و خجلت و آزرم چيست‬

زجر استادان و شاگردان چراست‬ ‫

خاطر از تدبيرها گردان چراست‬

ور تو گويى غافل است از جبر او‬ ‫

ماه حق پنهان کند در ابر رو‬

هست اين را خوش جواب ار بشنوى‬

‫بگذرى از کفر و در دين بگروى‬

حسرت و زارى گه بيمارى است‬ ‫

وقت بيمارى همه بيدارى است‬

آن زمان که مى شوى بيمار تو‬

‫مى کنى از جرم استغفار تو‬

مى نمايد بر تو زشتى گنه‬ ‫

مى کنى نيت که باز آيم به ره‬

عهد و پيمان مى کنى که بعد از اين‬

‫جز که طاعت نبودم کار گزين‬

پس يقين گشت اين که بيمارى ترا‬ ‫

مى ببخشد هوش و بيدارى ترا‬

پس بدان اين اصل را اى اصل جو‬

‫هر که را درد است او برده ست بو‬

هر که او بيدارتر پر دردتر‬ ‫

هر که او آگاهتر رخ زردتر‬

گر ز جبرش آگهى زاريت کو‬ ‫

بينش زنجير جباريت کو‬

بسته در زنجير چون شادى کند‬

کى اسير حبس آزادى کند‬

ور تو مى بينى که پايت بسته اند‬ ‫

بر تو سرهنگان شه بنشسته اند‬

پس تو سرهنگى مكن با عاجزان‬ ‫

ز آن که نبود طبع و خوى عاجز آن‬

چون تو جبر او نمىبينى مگو‬ ‫

ور همى بينى نشان ديد کو‬

در هر آن کارى که ميل استت بدان‬

‫قدرت خود را همى بينى عيان‬

‫و اندر آن کارى که ميلت نيست و خواست‬ ‫

خويش را جبرى کنى کاين از خداست‬

انبيا در کار دنيا جبرى اند‬ ‫

کافران در کار عقبى جبرى اند‬

انبيا را کار عقبى اختيار‬ ‫

جاهلان را کار دنيا اختيار‬

ز آن که هر مرغى به سوى جنس خويش‬

‫مى پرد او در پس و جان پيش پيش‬

کافران چون جنس سجين آمدند‬ ‫

سجن دنيا را خوش آيين آمدند‬

انبيا چون جنس عليين بدند‬

‫سوى عليين جان و دل شدند‬

اين سخن پايان ندارد ليك ما‬ ‫

باز گوييم آن تمامى قصه را‬

*
مولانا جلال الدین محمد بلخی – مولوی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*