Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 7

داستانهای طنز ملا نصر الدین 7

Nasreddin

 

خروس زدن ملا

ملاچند مرغ و یک خروس داشت روزی آنها را درجوال کرده بقصد فروش بدوش انداخته رو

بشهر نهاده در راه با خود فکر کرد که هوا گرم است و مرغان بیچاره بزحمت هستند بهتر

آنست که آنها را آزاد کرده و با آنها بروم , پس مرغها و خروس را ازاد کرد , بدیهی است که

مرغها هریک بطرفی فرار نمودند ازجمله خروس هم بطرفی از بیابان میرفت , ملا چماق

بدست گرفته عقب سر خروس راه افتاد و فریاد می زد : پدر سوخته نصف شب در تاریکی

نزدیک شدن صبح را می بینی اما روز روشن جاده شهر را نمی شناسی ؟

عرعر خر

روزی همسایه اش آمد الاغ ویرا خواست , ملا گفت : الان اینجا نیست .

در این بین صدای عرعر خر بلند شد , همسایه گفت : شما می گویید خر در منزل نیست ,

پس این صدای عرعر چیست ؟

ملا غضبناک شد و گفت : آدم دیر باور و کم درکی هستی , گفتار مرا با این ریش سفید

باور نمی کنی اما عرعر خر را تصدیق می کنی

مردن ملا

روزی ملا از زنش پرسید وقتی که شخص بمیرد چطور معلوم میشودمرده است ؟ زن گفت :

نشانی اینست که دست و پای او سرد میشود .

پس از چند روز ملا برای آوردن هیزم به جنگل رفت چون هوا بشدت یرد بود دست و پای او

یخ کرد چون حرف زن را بخاطر آورد با خود اندیشید که مرده , در حال خود را بزمین انداخته

همچون مردگان دراز کشید اتفاقا یکدسته گرگ رسیده خرش را دریده و شروع بخوردن

کردند ملا آهسته سر را بلند کرده گفت : اگر نمرده بودم بشما می فهمانیدم که خوردن

الاغ چه نتایجی دارد

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*