Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 5

داستانهای طنز ملا نصر الدین 5

Nasreddin

 

دزدی ملا

ملا روزی به بوستان رفت و هر قدر توانست هندوانه و خربزه چید و در جوال گذاشت ناگهان

بوستان بان رسید و آن حال را بدید با چوبدستی بوی حمله کرد  و پرسید اینجا چه

میکنی؟ ملا جواب داد از سمت بوستان میگذشتم باد سختی وزید و مرا اینجا افکند باغبان

گفت : پس این میوه ها را چه کسی چیده ؟ ملا جواب داد : اینجا هم باد امان نداد و مرا به

هر سمت میکشاند و من از ترس جان خو به بوته ها متوسل گشتم و آنها کنده شدند

باغبان گفت : به فرض اینکه هرچه میگویی راست و صحیح باشد ولی این میوه ها را چه

کسی در جوال کرده ؟ جواب داد : عجب  شما نیز متوجه شدید ؟ منهم یکساعت است

همین فکر را می کنم و تا به حال نتوانستم بفهمم کی این کار را کرده

حلوا خوردن ملا بضرب چماق

یکروز ملا از دکان حلوا فروشی میگذشت میل زیادی به خوردن حلوا کرد , در حالیکه دیناری

در جیب نداشت وارد دکان گشته بخوردن مشغول شد حلوایی مطالبه پول کرد , ملا

اعتنایی نکرد صاحب دکان چماق کشیده و شروع کرد به زدن , ملا در حین کتک خوردن

بشتاب مشغول خوردن بود و خندان گفت : عجب شهر خوبی و چه اهالی مهربانی دارد که

غریبان را بضرب چماق مجبور به خوردن حلوا می کنند

سر تراشیدن ملا

یکروز ملا نزد دلاکی رفت که سر بتراشد دلاک در اثنای سر تراشیدن مرتبا سر را زخم نموده

و روی آن پنبه میگذاشت بالاخره ملا بتنگ آمده گفت : بس است نصف سرم را پنبه

کاشتی باقی را خودم می خواهم پشم بکارم

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*