Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد – عشق رودابه به زال : چنان بد که مهراب روزی پگاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد – عشق رودابه به زال : چنان بد که مهراب روزی پگاه‬

poem-book-128

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

عشق رودابه به زال  :  

 

‫‫‫چنان بد که مهراب روزی پگاه‬
‫برفت و بيامد ازان بارگاه‬
‫گذر کرد سوی شبستان خويش‬
‫همی گشت بر گرد بستان خويش‬
‫دو خورشيد بود اندر ايوان او‬
‫چو سيندخت و رودابه ی ماه روی‬
‫بياراسته همچو باغ بهار‬
‫سراپای پر بوی و رنگ و نگار‬
‫شگفتی برودابه اندر بماند‬
‫همی نام يزدان بروبر بخواند‬
‫يکی سرو ديد از برش گرد ماه‬
‫نهاده ز عنبر به سر بر کلاه‬
‫به ديبا و گوهر بياراسته‬
‫بسان بهشتی پر از خواسته‬
‫بپرسيد سيندخت مهراب را‬
‫ز خوشاب بگشاد عناب را‬
‫که چون رفتی امروز و چون آمدی‬
‫که کوتاه باد از تو دست بدی‬
‫چه مردست اين پير سر پور سام‬
‫همی تخت ياد آيدش گر کنام‬
‫ورا پنج ترک پرستنده بود‬
‫پرستنده و مهربان بنده بود‬
‫بدان بندگان خردمند گفت‬
‫که بگشاد خواهم نهان از نهفت‬
‫شما يک به يک رازدار منيد‬
‫پرستنده و غمگسار منيد‬
‫بدانيد هر پنج و آگه بويد‬
‫همه ساله با بخت همره بويد‬
‫که من عاشقم همچو بحر دمان‬
‫ازو بر شده موج تا آسمان‬
‫پر از پور سامست روشن دلم‬
‫به خواب اندر انديشه زو نگسلم‬
‫هميشه دلم در غم مهر اوست‬
‫شب و روزم انديشه ی چهر اوست‬
‫کنون اين سخن را چه درمان کنيد‬
‫چگوييد و با من چه پيمان کنيد‬
‫يکی چاره بايد کنون ساختن‬
‫دل و جانم از رنج پرداختن‬
‫پرستندگان را شگفت آمد آن‬
‫که بيکاری آمد ز دخت ردان‬
‫همه پاسخش را بياراستند‬
‫چو اهرمن از جای برخاستند‬
‫که ای افسر بانوان جهان‬
‫سرافراز بر دختران مهان‬
‫ستوده ز هندوستان تا به چين‬
‫ميان بتان در چو روشن نگين‬
‫به بالای تو بر چمن سرو نيست‬
‫چو رخسار تو تابش پرو نيست‬
‫نگار رخ تو ز قنوج و رای‬
‫فرستد همی سوی خاور خدای‬
‫ترا خود بديده درون شرم نيست‬
‫پدر را به نزد تو آزرم نيست‬
‫که آن را که اندازد از بر پدر‬
‫تو خواهی که گيری مر او را به بر‬
‫که پرورده ی مرغ باشد به کوه‬
‫نشانی شده در ميان گروه‬
‫کس از مادران پير هرگز نزاد‬
‫نه ز آنکس که زايد بباشد نژاد‬
‫چنين سرخ دو بسد شير بوی‬
‫شگفتی بود گر شود پيرجوی‬
‫جهانی سراسر پر از مهر تست‬
‫به ايوانها صورت چهرتست‬
‫ترا با چنين روی و بالای و موی‬
‫ز چرخ چهارم خور آيدت شوی‬
‫چو رودابه گفتار ايشان شنيد‬
‫چو از باد آتش دلش بردميد‬
‫بريشان يکی بانگ برزد به خشم‬
‫بتابيد روی و بخوابيد چشم‬
‫وزان پس به چشم و به روی دژم‬
‫به ابرو ز خشم اندر آورد خم‬
‫چنين گفت کاين خام پيکارتان‬
‫شنيدن نيرزيد گفتارتان‬
‫نه قيصر بخواهم نه فغفور چين‬
‫نه از تاجداران ايران زمين‬
‫به بالای من پور سامست زال‬
‫ابا بازوی شير و با برز و يال‬
‫گرش پيرخوانی همی گر جوان‬
‫مرا او بجای تنست و روان‬
‫مرا مهر او دل نديده گزيد‬
‫همان دوستی از شنيده گزيد‬
‫برو مهربانم به بر روی و موی‬
‫به سوی هنر گشتمش مهرجوی‬
‫پرستنده آگه شد از راز او‬
‫چو بشنيد دل خسته آواز او‬
‫به آواز گفتند ما بنده ايم‬
‫به دل مهربان و پرستنده ايم‬
‫نگه کن کنون تا چه فرمان دهی‬
‫نيايد ز فرمان تو جز بهی‬
‫يکی گفت زيشان که ای سر و بن‬
‫نگر تا نداند کسی اين سخن‬
‫اگر جادويی بايد آموختن‬
‫به بند و فسون چشمها دوختن‬
‫بپريم با مرغ و جادو شويم‬
‫بپوييم و در چاره آهو شويم‬
‫مگر شاه را نزد ماه آوريم‬
‫به نزديک او پايگاه آوريم‬
‫لب سرخ رودابه پرخنده کرد‬
‫رخان معصفر سوی بنده کرد‬
‫که اين گفته را گر شوی کاربند‬
‫درختی برومند کاری بلند‬
‫که هر روز ياقوت بار آورد‬
‫برش تازيان بر کنار آورد‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*