Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : ‫ مسافر‬

سروده ای از نادر نادرپور : ‫ مسافر‬

Naderpoor2

 

مسافر‬
‫عاقبت از سرزمین گمشده ی خویش‬
‫آمدی ای کوله بار شوق تو بر دوش‬
‫شسته ز فیروزه های چشم تو ، خورشید‬
‫رنگ هزاران غمی که گشته فراموش‬
‫آمدی از ره بدین امید که دستی‬
‫باز کند ناگھان به خنده دری را‬
‫گوش تو کز سردی زمانه فسرده ست‬
‫بشنود آوای گرم منتظری را‬
‫پای نھادی به روشنایی درگاه‬
‫سایه ی تو همچو قیر گرم به در ریخت‬
‫نعره زنان کوفتی شقیقه ی در را‬
‫لیک ترا خاک انتظار به سر ریخت‬
‫نوری از آن سوی شیشه ها نتراوید‬
‫پنجره ها کورتر ز شب پره ها بود‬
‫باد ، دهان از سرود خویش تھی کرد‬
‫آنچه در این سرزمین نبود ، صدا بود‬
‫پیر شدی ناگه از گشفتی این درد‬
‫خرد شدی ناگه از گرانی این بار‬
‫موی تو در یک نفس چو برف فرو ریخت‬
‫تکیه زدی از هراس خویش به دیوار‬
‫آمده بودی بدین امید که بر تو‬
‫باز کند هر دری به خنده دهان را‬
‫آمده بودی که جام گوش تو نوشد‬
‫جرعه ی گرم صدای منتظران را‬
‫لیک نیاسوده بازگشتی ازین راه‬
‫برق امیدی به خاطرت ندرخشید‬
‫کام ترا آسمان تیره ی این شھر‬
‫جرعه ای از جام آفتاب نبخشید‬
‫ببینمت ای سالخورده مرد مسافر‬
‫میروی و کوله بار درد تو بر دوش‬
‫در بن فیروزه های چشم تو ، خورشید‬
‫با شفق لعلگون خود شده خاموش‬
نادر نادرپور

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*