Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین – 4

داستانهای طنز ملا نصر الدین – 4

Nasreddin

 

نردبان فروشی

ملا یک روز نردبانی را بدوش گرفته به دیوار باغی گذاشت و و ارد باغ شد , نردبان را هم

بدرون برد مشغول چیدن میوه شد , در این اثنائ صاحب باغ رسید و گفت : مردیکه اینجا

چکار میکنی ؟ ملا با تشدد جواب داد : مردیکه خودت هستی مگر نمیبینی , نردبان فروش

هستم باغبان گفت : مگر اینجا جای نردبان فروشی است ؟ ملا باز گفت :  ای احمق تا

بحال ندانسته ای که نردبان را در همه جا میتوان فروخت؟

خروس شدن ملا

یک روز چند نفر از جوانان ملا را به حمامی دعوت کرده و هر کدام با خود تخم مرغی برده و

در حمام به ملا اظهار داشتند که ما همه تخم می گذاریم و شرط می کنیم که اگر کسی از

عهده تخم گذاشتن بر نیاید مخارج حمام را او بپردازد , پس از این سخن هر کدام بر روی

سکوئی نشسته و بتقلید مرغ شروع به غدغد نموده و تخم ها را بروی سکوها رها کردند

ملا در حال بتقلید خروس دستهای خود را بهم زده  صدای خروس در آورد جوانها پرسیدند:

مقصود از این حرکت چه بود ؟ ملا پاسخ داد : آیا برای اینهمه مرغ یک خروس لازم نیست ؟

پالان خر بجای جبه

ملا یک روز با الاغ خود از صحرا میگذشت خواست تجدید وضو کند جبه اش را بیرون آورد و بر

روی الاغ انداخت و برای وضو گرفتن بطرف جوی آب رفت , دزدی از آنجا میگذشت چشمش

به جبه بی صاحب افتاد آنرا برداشته و برد , چون ملا برگشته و جبه را ندید پالان الاغ را

برداشته و بدوش گرفت و به الاغ گفت : هر وقت جبه مرا دادی پالانت را میدهم

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*