Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : بیگانه‬

سروده ای از نادر نادرپور : بیگانه‬

Naderpoor2

 

بیگانه‬
‫اگر روزی کسی از من بپرسد‬
‫که دیگر قصدت از این زندگی چیست ؟‬
‫بدو گویم که چون می ترسم از مرگ‬
‫مرا راهی به غیر از زندگی نیست‬
‫من آندم چشم بر دنیا گشودم‬
‫که بار زندگی بر دوش من بود‬
‫چو بی دلخواه خویشم آفریدند‬
‫مرا کی چاره ای جز زیستن بود ؟‬
‫من اینجا میھمانی ناشناسم‬
‫که با ناآشنایانم سخن نیست‬
‫بھر کس روی کردم ، دیدم آوخ‬
‫مرا از او خبر ، او را ز من نیست‬
‫حدیثم را کسی نشنید ، نشنید‬
‫درونم را کسی نشناخت ،نشناخت‬
‫بر این چنگی که نام زندگی داشت‬
‫سرودم را کسی ننواخت ، ننواخت‬
‫برونم کی خبر داد از درونم‬
‫که آن خاموش و این آتشفشان بود‬
‫نقابی داشتم بر چھره ، آرام‬
‫که در پشتش چه طوفان ها نھان بود‬
‫همه گفتند عیب از دیده ی تست‬
‫جھان را به چه می بینی که زیباست‬
‫ندانم راست است این گفته یا نه‬
‫ولی دانم که عیب از هستی ماست‬
‫چه سود از تابش این ماه و خورشید‬
‫که چشمان مرا تابندگی نیست‬
‫جھان را گر نظاط زندگی هست‬
‫مرا دیگر نشاط زندگی نیست‬

نادر نادرپور

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*