Home / Literature / سروده ای از پروین اعتصامی : کارها بود در اين کارگه اخضر

سروده ای از پروین اعتصامی : کارها بود در اين کارگه اخضر

پروین اعتصامی 2

 

‫کارها بود در اين کارگه اخضر‬ ‫

ليک دوک تو نگرديد ازين بهتر‬

سر اين رشته گرفتی و ندانستی‬ ‫

که هريمنش گرفتست سر ديگر‬

موجها کرده مکان در لب اين دريا‬ ‫

شعله ها گشته نهان در دل اين مجمر‬

تو ندانم به چه اميد نهادستی‬ ‫

کاله ی خويش در اين کشتی بی لنگر‬

پای غفلت چه نهی بر دم اين کژدم‬ ‫

دست شفقت چه کشی بر سر اين اژدر‬

به نگردد دگر آزرده ی اين پيکان‬ ‫

برنخيزد دگر افتاده ی اين خنجر‬

در شيطان در ننگست، بر آن منشين‬

‫ره عصيان ره مرگست، بر آن مگذر‬

آشيانها به نمیريخته اين باران‬ ‫

خانمانها به دمی سوخته اين اخگر‬

آسيای تو شد افلاک و همی ترسم‬ ‫

که ز گشتنش تو چون سرمه شوی آخر‬

ميروی مست ز بيغوله و مييد‬

‫با تو اين دزد فريبنده ی غارتگر‬

سبک آنمرغ که ننشست بدين پستی‬ ‫

خنک آن ديده که نغنود درين بستر‬

شو و بر طوطی جان شکر عرفان ده‬

‫ورنه بر پرد و گردد تبه اين شکر‬

بی خبر ميرود اين شبرو بی پروا‬ ‫

ناگهان ميکشد اين گيتی دون پرور‬

هوشياری نبود در پی اين مستی‬ ‫

جهد کن تا نخوری باده از اين ساغر‬

تو چنين بيخود و فکر تو چنين باطل‬ ‫

کور را کور نشد هيچگهی رهبر‬

چند چون پشه ز هر دست قفا خوردن‬

‫چند چون مور بهر پای فشاندن سر‬

همچو طاوس بگلزار حقيقت شو‬ ‫

همچو سيمرغ سوی قاف ارادت پر‬

کشته ی حرص نياورد بر تقوی‬ ‫

لشکر جهل نشد بهر کسی لشکر‬

چند با اهرمن تيره دلی همره‬ ‫

نفسی نيز ره صدق و صفا بسپر‬

مردم پاک شو، آنگاه بپاکان بين‬

‫ديده حق بين کن و آنگاه بحق بنگر‬

چشم را به ز حقيقت نبود پرتو‬

‫روح را به ز فضيلت نبود زيور‬

سخن از علم سماوات چه ميرانی‬

‫ای که نشناخته ای باختر از خاور‬

هر که آزار روا داشت، شد آزرده‬ ‫

هر که چه کند در افتاد بچاه اندر‬

گر نخواهی که رسد بر دلت آزاری‬ ‫

بر دل خلق مزن بی سببی نشتر‬

مطلب روزی ننهاده که با کوشش‬ ‫

نخوری قسمت کس، گر شوی اسکندر‬

بهر گلزار در آتش مفکن خود را‬ ‫

که گلستان نشود بر همه کس آذر‬

از نکو خصلتی و بد گهری زينسان‬

‫نخل پر ميوه وناچيز بود عرعر‬

تو هم ای شاخ، بری آر که خوشتر شد‬ ‫

ز دو صد سرو، يکی شاخک بار آور‬

چه شدی بسته ی اين محبس بی روزن‬

‫چه شدی ساکن اين کنگره ی بی در‬

سر خود گير و از اين دام گريزان شو‬ ‫

دل خود جوی و ازين مرحله بيرون بر‬

نسزد تشنه همی عمر بسر بردن‬ ‫

باميدی که نمک زار شود کوثر‬

طلب ملک سليمان مکن از ديوان‬ ‫

که چو طفلت بفريبند به انگشتر‬

زنگ خودبينی از آئينه ی دل بزدا‬

‫گر آلودگی از چهره ی جان بستر‬

ايکه پوئی ره اميد شب تيره‬ ‫

باش چون رهروی، آگاه ز جوی و جر‬

چو رود غيبت و هنگام حضور آيد‬

‫تو چه داری که توان برد بدان محضر‬

سود و سرمايه بيک بار تبه کردی‬

‫نشدی باز هم آگاه ز نفع و ضر‬

چو تو خود صاعقه ی خرمن خود گشتی‬ ‫

چه همی نالی ازين توده ی خاکستر‬

نبرد هيچ بغير از سيهی با خود‬

‫هر که زانکشت فروشان طلبد عنبر‬

بيد خرما و تبر خون ندهد ميوه‬

‫ديو طه و تبارک نکند از بر‬

خواجه آنست که آزاده بود، پروين‬

‫بانو آنست که باشد هنرش زيور‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*