Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : سپيده چو از تيره شب بردميد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : سپيده چو از تيره شب بردميد‬

poem-book-128

 چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

‫سپيده چو از تيره شب بردميد‬
‫ميان شب تيره اندر خميد‬
‫منوچهر برخاست از قلبگاه‬
‫ابا جوشن و تيغ و رومی کلاه‬
‫سپه يکسره نعره برداشتند‬
‫سنانها به ابر اندر افراشتند‬
‫پر از خشم سر ابروان پر ز چين‬
‫همی بر نوشتند روی زمين‬
‫چپ و راست و قلب و جناح سپاه‬
‫بياراست لشکر چو بايست شاه‬
‫زمين شد به کردار کشتی برآب‬
‫تو گفتی سوی غرق دارد شتاب‬
‫بزد مهره بر کوهه ی ژنده پيل‬
‫زمين جنب جنبان چو دريای نيل‬
‫همان پيش پيلان تبيره زنان‬
‫خروشان و جوشان و پيلان دمان‬
‫يکی بزمگاهست گفتی به جای‬
‫ز شيپور و ناليدن کره نای‬
‫برفتند از جای يکسر چو کوه‬
‫دهاده برآمد ز هر دو گروه‬
‫بيابان چو دريای خون شد درست‬
‫تو گفتی که روی زمين لاله رست‬
‫پی ژنده پيلان بخون اندرون‬
‫چنان چون ز بيجاده باشد ستون‬
‫همه چيزگی با منوچهر بود‬
‫کزو مغز گيتی پر از مهر بود‬
‫چنين تا شب تيره سر بر کشيد‬
‫درخشنده خورشيد شد ناپديد‬
‫زمانه بيک سان ندارد درنگ‬
‫گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ‬
‫دل تور و سلم اندر آمد بجوش‬
‫به راه شبيخون نهادند گوش‬
‫چو شب روز شد کس نيامد به جنگ‬
‫دو جنگی گرفتند ساز درنگ‬
‫چو از روز رخشنده نيمی برفت‬
‫دل هر دو جنگی ز کينه بتفت‬
‫به تدبير يک با دگر ساختند‬
‫همه رای بيهوده انداختند‬
‫که چون شب شود ما شبيخون کنيم‬
‫همه دشت و هامون پر از خون کنيم‬
‫چو کارآگهان آگهی يافتند‬
‫دوان زی منوچهر بشتافتند‬
‫رسيدند پيش منوچهر شاه‬
‫بگفتند تا برنشاند سپاه‬
‫منوچهر بشنيد و بگشاد گوش‬
‫سوی چاره شد مرد بسيار هوش‬
‫سپه را سراسر به قارن سپرد‬
‫کمينگاه بگزيد سالار گرد‬
‫ببرد از سران نامور سی هزار‬
‫دليران و گردان خنجرگزار‬
‫کمينگاه را جای شايسته ديد‬
‫سواران جنگی و بايسته ديد‬
‫چو شب تيره شد تور با صدهزار‬
‫بيامد کمربسته ی کارزار‬
‫شبيخون سگاليده و ساخته‬
‫بپيوسته تير و کمان آخته‬
‫چو آمد سپه ديد بر جای خويش‬
‫درفش فروزنده بر پای پيش‬
‫جز از جنگ و پيکار چاره نديد‬
‫خروش از ميان سپه بر کشيد‬
‫ز گرد سواران هوا بست ميغ‬
‫چو برق درخشنده پولاد تيغ‬
‫هوا را تو گفتی همی برفروخت‬
‫چو الماس روی زمين را بسوخت‬
‫به مغز اندرون بانگ پولاد خاست‬
‫به ابر اندرون آتش و باد خاست‬
‫برآورد شاه از کمين گاه سر‬
‫نبد تور را از دو رويه گذر‬
‫عنان را بپيچيد و برگاشت روی‬
‫برآمد ز لشکر يکی های هوی‬
‫دمان از پس ايدر منوچهر شاه‬
‫رسيد اندر آن نامور کينه خواه‬
‫يکی نيزه انداخت بر پشت او‬
‫نگونسار شد خنجر از مشت او‬
‫ز زين برگرفتش بکردار باد‬
‫بزد بر زمين داد مردی بداد‬
‫سرش را هم آنگه ز تن دور کرد‬
‫دد و دام را از تنش سور کرد‬
‫بيامد به لشکرگه خويش باز‬
‫به ديدار آن لشکر سرفراز‬
‫به شاه آفريدون يکی نامه کرد‬
‫ز مشک و ز عنبر سر خامه کرد‬
‫نخست از جهان آفرين کرد ياد‬
‫خداوند خوبی و پاکی و داد‬
‫سپاس از جهاندار فريادرس‬
‫نگيرد به سختی جز او دست کس‬
‫دگر آفرين بر فريدون برز‬
‫خداوند تاج و خداوند گرز‬
‫همش داد و هم دين و هم فرهی‬
‫همش تاج و هم تخت شاهنشهی‬
‫همه راستی راست از بخت اوست‬
‫همه فر و زيبايی از تخت اوست‬
‫رسيدم به خوبی بتوران زمين‬
‫سپه برکشيديم و جستيم کين‬
‫سه جنگ گران کرده شد در سه روز‬
‫چه در شب چه در هور گيتی فروز‬
‫از ايشان شبيخون و از ماکمين‬
‫کشيديم و جستيم هر گونه کين‬
‫شنيدم که ساز شبيخون گرفت‬
‫ز بيچارگی بند افسون گرفت‬
‫کمين ساختم از پس پشت اوی‬
‫نماندم بجز باد در مشت اوی‬
‫يکايک چو از جنگ برگاشت روی‬
‫پی اندر گرفتم رسيدم بدوی‬
‫بخفتانش بر نيزه بگذاشتم‬
‫به نيرو ازان زينش برداشتم‬
‫بينداختم چون يکی اژدها‬
‫بريدم سرش از تن بی بها‬
‫فرستادم اينک به نزد نيا‬
‫بسازم کنون سلم را کيميا‬
‫چنان چون سر ايرج شهريار‬
‫به تابوت زر اندر افگند خوار‬
‫به نامه درون اين سخن کرد ياد‬
‫هيونی برافگند برسان باد‬
‫فرستاده آمد رخی پر ز شرم‬
‫دو چشم از فريدون پر از آب گرم‬
‫که چون برد خواهد سر شاه چين‬
‫بريده بر شاه ايران زمين‬
‫که فرزند گر سر بپيچيد ز دين‬
‫پدر را بدو مهر افزون ز کين‬
‫گنه بس گران بود و پوزش نبرد‬
‫و ديگر که کين خواه او بود گرد‬
‫بيامد فرستاده ی شوخ روی‬
‫سر تور بنهاد در پيش اوی‬
‫فريدون همی بر منوچهر بر‬
‫يکی آفرين خواست از دادگر‬
حکیم ابوالقاسم فردوسی

Ferdowsi 3

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*