Home / Irony / چند لطیفه از عمران صالحی طنز نویس ایرانی – 7

چند لطیفه از عمران صالحی طنز نویس ایرانی – 7

 Omran Salehi

 

زبان‬

‫دکتر “رضازاده شفق” برای تولد همسرش یك جلد کتاب لغت خرید. دوستی پرسيد:‬

پارسال برایش ساعت طلا خریده بودی، چرا امسال کتاب لغت خریده ای؟‬

دکتر شفق گفت: پارسال که ساعت طلا خریدم، همسرم گفت که نمیدانم به چه‬

زبانی از تو تشكر کنم. حالا این کتاب را گرفتم که بداند با چه زبانی و لغتی تشكر کند!‬

حد وسط‬

‫شخص یاد شده بالا (دکتر شفق) روزی با دوستی توی هتلی در اصفهان استراحت‬

میکرد. صدای فروشنده دوره گردی آن دو را کلافه کرده بود. بالاخره هر دو به کوچه‬

رفتند و بچه را در ميان گرفتند و از دو طرف دعوایش کردند.‬

شفق با عصبانيت گفت: کسی که این صداهای ناهنجار را در میآورد یا باید احمق‬

باشد، یا دیوانه.‬

بچه که وسط آن دو ایستاده بود، گفت: من نه احمقم و نه دیوانه، بلكه بينابين این دو‬

تا هستم!‬

سن و سال‬

‫از آقای شكرچيان پرسيدند: چند سال دارید؟‬

گفت: 559 سال.‬

پرسيدند: چرا این قدر زیاد؟‬

گفت: برای اینكه یك عدد به آن اضافه شده!‬

هنر‬

‫در زمان رضاشاه با زور سر مردم کلاه پهلوی میگذاشتند. روزی رضاشاه در مجلسی‬

“شاهزاده افسر” (شاعر معاصر) را با آن کلاه می بيند و می پرسد: چطور است؟‬

‫افسر میگوید: هر عيب که سلطان بپسندد هنر است!‬

پيری‬

‫کریم بوذرجمهری در زمان رضاشاه شهردار تهران بود. روزی رضاشاه او را دید و گفت:‬

کریم! پير شده ای.‬

بوذرجمهری گفت: گرچه پيرم، تو شبی تنگ در آغوشم گير‬

تا سحرگه ز کنار تو جوان برخيزم!‬

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*