Home / Literature / شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار دوازدهم : چرا غصه خوری

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار دوازدهم : چرا غصه خوری

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

چرا غصه خوری؟‬

يك جزيره ای بود سرسبز و خرم كه گاوی در آن به تنهايی زندگی می‬ كرد. صبح كه می شد

گاو شكمو به دشت می زد و با اشتهای فراوان تمام‬ علفها را می خورد و چنان مشغول

خوردن می شد كه نمی فهميد كی‬ خورشيد غروب كرده و شب شده، وقتيكه با شكم پر در

بستر قرار می‬ گرفت تازه يادش می آمد كه تمام علفها را خورده و برای فردايش هيچ‬

خوراكی نمانده است، آنقدر غصه فردای نيامده را می خورد كه همچون تار‬ مويی لاغر می

شد. صبح فردای آن شب، وقتيكه خورشيد خانم با عشوه‬ گری هاش طلوع می كرد و

پرندگان را وا می داشت برای خواندن سرود‬ صبگاهی، گاو قصه ما بيدار می شد و با

صورتی نشسته به دشت می رفت،‬ وقتيكه دشت را پر از علف می ديد حرص و طمع همه

چيز را از يادش می‬ برد و همانند روز قبل غافلانه مشغول خوردن می شد و اين بود كار‬

‫هميشگی او ، بطوريكه سالها روز می چريد و شب غصه می خورد. چنان‬ سرگرم روزمرگی

اش بود كه فرصتی پيدا نمی كرد تا فكر كند كه روزی‬ هميشه برای او آماده و مهياست، چه

غصه بخورد چه غصه نخورد.‬

يك جزيره سبز هست اندر جهان‬

جمله صحرا را چرد او تا به شب‬

شب ز انديشه كه فردا چه خورم‬

چون برآيد صبح، گردد سبز دشت‬

اندر افتد گاو با جوع البقر‬

باز زفت و فربه و لمتر شود‬

باز شب اندر تب افتد از فزع(ترس)‬

اندرو گاوی است تنها، خوش دهان‬

تا شودزفت و عظيم و منتجب(برگزيده)‬

گردد او چون تار مو، لاغر ز غم‬

تا ميان رسته،قصيل(علف)سبز و كشت‬

تا به شب آن را چرد او سر به سر‬

آن تنش از پيه و قوت پر شود‬

تا شود لاغر ز خوف منتجع(طلب علف)

كه چه خواهم خورد فردا وقت خور‬

‫سالها اين است كار آن بقر‬

‫هيچ ننديشد كه چندين سال من‬ ‫

می خورم زين سبزه زار و زين چمن‬

‫هيچ روزی كم نيامد روزی ام‬ ‫

چيست اين ترس و غم و دلسوزی ام؟‬
‫باز چون شب می شود آن گاو زفت‬ ‫

می شود لاغر كه آوه رزق رفت‬

چرا هميشه غصه می خوريم و نگران آينده هستيم؟‬

چرا نمی توانيم تجربيات گذشته را در حال بكار بريم؟‬

آيا هيچ تجربه ای از گذشته در ذهن داريم؟‬

چرا با وجود علم بر اينكه روزی رسان خداوند است باز هم نگران آينده‬ هستيم؟‬

وضعيت عملكردی ذهن در غصه خوردن و نگران شدن چيست؟‬

آيا در غصه خوردن كاری صورت می پذيرد؟‬

آقا گاوه ؛ به فرض اينكه فردا علفی نباشد – كه اينطور نيست و مولانا فردای‬ تو را تضمين

ميكند – از غصه خوردن چه كاری برمی آيد؟‬

گاوه مو موی كرد وگفت: من گاوم و نمی فهمم شما كه انسانيد و می‬ فهميد بگوييد من

چكار بايد بكنم تا غصه نخورم.‬

آقا گاوه از شما چه پنهون كه غصه نخوردن خيلی سخته.‬

وقتيكه كودك بوديم بزرگترها دائما به ما می گفتند كه بايد زرنگ باشی،‬ شاگرد اول باشی،

اجتماعی باشی، خوش سخن باشی، از ديگران كتك‬ نخوری، فهميده و با عرضه باشی

وووو… ، ما كودك بوديم و فكر می كرديم‬ هر آنچه كه آنها می گويند صحيح است، تا جايی

كه خواسته های اجتماع‬ در مقابل هم قرار گرفتند و مواجه با سردرگمی عجيب و غريبی در

ذهنمان‬ شديم و برای نجات از آن وضع نابسامان پناه آورديم به نمايش ها و‬ فريبكاری ها ،

مدتی هم با نمايش و فريب زندگيمان را سپری كرديم تا اينكه‬ آگاهی تلنگری بر ما زد و به

خود آمديم و گفتيم ؛ تا كی بايد نمايش بازی‬ كنيم و در صدد فريب ديگران باشيم، فقط برای

اينكه آنها متوجه درون به‬ هم ريخته ما نشوند. همين تامل عاملی شد تا متوجه بشويم كه

ذهنمان در‬ خودش آرام و قرار ندارد و بيخود و بی جهت به گذشته می رود، با اين و آن‬

بگو مگو می كند، طرح و نقشه می كشد ، طرحهايش را با ذوق و شوقی‬ وصف ناپذير در

آينده اجراء می كند و خلاصه اينكه مدام در حال‬ انديشيدن است آنهم يك مشت انديشه

های بی سر و ته.‬

اين غصه خوردن شما نيز بخشی از آن در خود پيچيدنهاست.‬ راست می گويی، يعنی من

بدون اينكه متوجه بشم، در زمان حال كه‬ واقعی ترين زمان حيات است مدام در حال

انديشيدن هستم، …چه جالب…‬ آگاهی بر اين موضوع كه اين جهان بر پايه اصول و قوانين

محكم و تغيير‬ ناپذيری بنا شده است ذهن را در وضعيت متعادلی قرار می دهد، كه برای‬

رسيدن به آن آگاهی بايد واقعيتهای گذشته زندگيمان را به دقت مرور‬ كنيم و با صبر و

حوصله بر حركتهای غلط ذهنمان كه همان غصه خوردن‬ است ترمز بزنيم و اگر نتوانستيم

مانع حركت غلط ذهنمان بشويم، حداقل‬ آگاه باشيم كه ذهنمان چنين عملكرد باطلی را

دارد و كاری هم از دست ما‬ بر نمی آيد كه همين آگاهی نيز مفيد است و در جايی حتما

نتيجه خواهد‬ داد.‬

نفس آن گاو است و آن دشت اين جهان‬

گاو همی لاغر شود از خوف نان‬

كه چه خواهم خورد مستقبل‬ عجب

لوت(خوراك) فردا از كجا سازم طلب‬

سالها خوردی و كم نامد ز‬ خور

ترك مستقبل كن و ماضی نگر‬

لوت و پوت خورده را هم‬ یاد آر

منگر اندر غابر(باقی)، كم باش زار‬

‫به طرز شگفت انگيزی، روزی برای تمام مخلوقات مهياست و تمام انسانها‬ بهره حياتشان را

می برند و بی نصيب نمی مانند. يك پدری در حد علم و‬ دانش و توانايی اش سعی می

كند عدالت را در خانواده برقرار سازد ، در‬ حاليكه فرزندان، وقتی از منظر خودشان به آن

موضوع نگاه می كنند‬ ناعدالتيهايی را مشاهده می كنند.‬

خالق اين جهان ، عالم هستی را بر مبنای ساختاری خاص بوجود آورده‬ كه عدالت در

بهترين و كاملترين شكل خودش برقرار گشته است، پس‬ نگران نباشيم و به نظام هستی

اعتماد داشته باشيم.‬

تقليد يا تحقيق؟‬

روزی روزگاری مرد زاهدی از پيامبر اكرم(ص) شنيد كه می گفت: به‬ يقين كه رزق و روزی از

خداست. مرد زاهد كه اين سخن را شنيد در صدد‬ آن برآمد تا برای رسيدن به يقين، بصورت

عملی آن سخن پيامبر را به‬ ورطه آزمايش بكشد از اين رو رفت در بيابانی و نزديك كوهی،

عريان بدن‬ دراز كشيد و خود را به مردن زد. كاروانی كه از مسير اصلی شان منحرف‬

شده بودند او را می بينند و سعی مي كنند او را نجات دهند ، بطوريكه به‬ زور غذا در

حلقومش می كردند.‬

آن يكی زاهد شنود از مصطفی‬ ‫

كه يقين آيد به جان رزق از خدا‬

از برای امتحان آن مرد رفت‬ ‫

در بيابان ، نزد كوهی خفت تفت‬

كاروانی راه گم كرد و كشيد‬ ‫

سوی كوه، آن ممتحن را خفته ديد‬
‫رحمشان آمد كه اين بس بی نواست‬

‫وز مجاعت هالك مرگ و فناست‬

ریختند اندر دهانش شوربا

می فشردند اند او نان پاره ها

يك ذهن سطحی نگر در مواجه با مطلب فوق ضمن تعريف و تمجيد‬ مولانا ، در خود چنين

تداعی می كند كه “واقعا روزی رسان خداست”. و به‬ خيال اينكه به آگاهی جديدی دست

يافته است به دنبال كنكاش در زوايای‬ آن موضوع نمی رود و توجه ندارد كه مولانا ضمن القاء

يك موضوع بسيار‬ مهم ، بيشتر بر جنبه تحقيق در آن موضوع تاكيد دارد. مولانا می گويد به‬

صرف شنيدن سخنی نبايد طوطی وار آن را پذيرفت ، حتی زمانی كه از‬ زبان مبارك كسی

مثل پيامبر گرامی اسلام صادر شده باشد، و همچنين ما‬ را آگاه بر اين موضوع می كند كه

يقين برای پيامبر حاصل شده است نه‬ مرد زاهد، كه از اين رو، در جهت نهادينه كردن آن

موضوع مطروحه بايد‬ گام جدی برداشت و دست به تحقيقات عينی زد. چون سخن از

حلقوم حق‬ صادر شده است بنابراين مجوز لازم برای تحقيق را دارد و چنانچه آن زاهد‬

در راه تحقيق جانش را از دست می داد – كه تاريخ نشان داده اينگونه نمی‬ شود – باز هم پيروز بود.‬

روش تحقيق بدين صورت است كه ابتدا انسان سعی می كند فرضيه مورد‬ تحقيق را رد كند

و چنانچه آن فرضيه رد نشد و يا به زبان علمی، فرضيه‬ صفر آن (‪ (Ho‬رد شد در واقع آن

فرضيه به قانون علمی مبدل شده است و‬ ذهن به يقينی دست يافته است.‬

منطقی نيست اينكه انسان طوطی وار درون داده های شناختی ذهنش را‬ تاييد كند. اگر

موضوعی برای ذهنمان اهميت پيدا كرده و بخشی از داده‬ های شناختی ذهنمان شده

است بايد آن را به ورطه آزمايش عينی درآوريم‬ و از نتايج تحقيقمان در جهت بهتر زندگی

كردن بهره ببريم. بايد تكليفمان‬ را با انديشه های نظری ذهنمان روشن كنيم و آن دانشها را

به بينش تبديل‬ كنيم. بايد آگاه باشيم كه حد وسطی وجود ندارد ، يا خدا روزی رسان است‬

و يا نيست. انسان در دست يابی به هر يك از دو نتيجه مذكور مواجه با‬ تحول عظيمی در

وجودش خواهد شد.‬

حال سوالی كه مطرح می شود اين است كه مگر ما محققيم كه بدنبال‬ تحقيق برويم يا

مگر دانشمنديم كه آزمايشگاه تحقيقاتی برای خود دست و‬ پا كنيم؟‬

پاسخ : اولا علم رواشناسی نوين اعلام می دارد كه تمام انسانها محقق اند‬ و خواسته

ناخواسته تحقيقاتی را در رابطه با طرحواره های ذهنی شان در‬ جهت بقای حياتشان

انجام می دهند و سعی بر آن دارند كه طرحواره‬ هايشان را هميشه به روز گردانند، حتی

كودكانی كه در مرحله پيش‬ عملياتی قرار دارند و به مرحله عمليات عينی نرسيده اند نيز بر

تكامل و به‬ روز رسانی طرحواره هايشان اهتمام دارند. (پياژه در نظريه مرحله ای رشد‬

شناختی كودكان معتقد بر آن است كه كودكان ۲ تا ۷ ساله هنوز به مرحله‬ عمليات عينی

نرسيده اند و نمی توانند درباره اشيا و رويدادها بطور منطقی‬ فكر كنند و خود محور عمل

می كنند)‬ .

‫ثانيا اولين قدم ورود به خودشناسی گذر از تقليد است و ورود به عالم‬ تحقيق. تا زمانی كه

ذهن كيفيت تقليد را دارد شناختی برای ذهن مطرح‬ نيست و تنها كاری كه صورت می گيرد

اين است كه برونيها در ضبط صوت‬ ذهن فقط ثبت می شوند بدون هيچ شناخت حقيقی.

توجه داشته باشيم كه‬ اين ثبت با حالت ثبتی حقيقی كه در سكوت ذهن رخ می دهد،

متفاوت‬ است.‬

ثالثا مگر قرار نشد تكليفمان را با موضوعی روشن كنيم. يا مقلديم يا‬ محقق ، هر كدام را

انتخاب كنيم حتما به نتيجه خواهيم رسيد ، چنانچه‬ مولانا در داستان مرد شتر گم كرده

اشاره می كند كه در نهايت آن مقلد‬ نيز به حقيقت دست يافت و او نيز شترش را پيدا كرد.‬

فريبی كه ذهن در اين معقوله بكار می بندد بدين صورت است كه ابتدا‬ خود را از مقلدان دور

می كند، زيرا كه در قرن بيست و يك مقلد بودن از‬ وجه اجتماعی خوبی بر خوردار نيست ،

در حالی كه محقق هم نمی شود،‬ چون تحقيق كار سختی است و بايد برای آن وقت

بگذارد.‬

اگر دانشی در ذهن طوطی وار ثبت گردد و به ورطه آزمون در نيايد يك‬ انباشت كاذب در ذهن

محسوب می شود و جنبه آگاهی را نخواهد داشت.‬

برای درك لايه های مختلف داستانهای مثنوی مباحثمان را با جادهء اصلی‬‬‬‬ در

گفتار سیزدهم پيش خواهیم برد  …..

‫گفتاری از مهندس هادی بیگدلی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*