Home / Irony / چند لطیفه از عمران صالحی طنز نویس ایرانی – 5

چند لطیفه از عمران صالحی طنز نویس ایرانی – 5

 Omran Salehi

 

 ‫احترام پدر!‬
‫در روستایی پدر و پسری سخت دعوا کرده بودند، پسر زده بود سر پدر را شكافته بود.‬
‫چند روز بعد از این ماجرا، ریش سفيدان ده جمع شدند تا این پدر و پسر را آشتی‬
‫دهند.‬
‫پدر و پسر هر یك دیگری را مقصر حادثه معرفی میکرد. کار داشت بيخ پيدا میکرد که‬
‫یكی از همسایه ها سيگاری روشن کرد و میخواست آن را به پسر بدهد تا عصبانيت‬
‫او رفع شود. پسر سرش را پایين انداخت و با اشاره به پدرش گفت: من پيش پدرم‬
‫سيگار نمیکشم!‬
لوح تقدیر‬
‫در مراسم تجليل از استاد ابوتراب جلی، به او لوح تقدیر دادند. استاد جلی لوح را‬
‫گرفت و گفت: هدیه ارزنده ای است، قابش 15 هزار تومان میارزد، میتوانم از آن‬
‫استفاده بهينه کنم!‬
دعوت‬
‫به آقای خرسندی گفتند: از تو دعوت میکنيم فردا شب به فلان ضيافت بيایی، آیا‬
‫میآیی؟‬
‫جواب داد: با کمال خرسندی.‬
‫شب بعد او را دیدند که با برادرش به آن ضيافت رفته است. معلوم شد اسم برادرش‬
‫”کمال” است!‬
دفتر یادبود‬
‫سال ٦٥ در نگارخانه تخت جمشيد نمایشگاه مشترکی گذاشته بودند از آثار طراحی‬
‫پرویز شاپور و بيژن اسدی پور و عمران صلاحی. مدت نمایشگاه یك هفته بود، اما یك‬
‫هفته دیگر آن را تمدید کردند.‬
‫به شاپور گفتند: حتما تمدید نمایشگاه به علت استقبال مردم بوده است.‬
‫شاپور گفت: نه عده ای نرسيده اند بيایند توی دفتر یادبود نمایشگاه فحش بنویسند،‬
‫تقاضای تمدید آن را کرده اند!‬

 

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*