Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : برآمد برين نيز يک چندگاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : برآمد برين نيز يک چندگاه‬

poem-book-128

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

‫برآمد برين نيز يک چندگاه‬
‫شبستان ايرج نگه کرد شاه‬
‫يکی خوب و چهره پرستنده ديد‬
‫کجا نام او بود ماه آفريد‬
‫که ايرج برو مهر بسيار داشت‬
‫قضا را کنيزک ازو بار داشت‬
‫پری چهره را بچه بود در نهان‬
‫از آن شاد شد شهريار جهان‬
‫از آن خوبرخ شد دلش پراميد‬
‫به کين پسر داد دل را نويد‬
‫چو هنگامه ی زادن آمد پديد‬
‫يکی دختر آمد ز ماه آفريد‬
‫جهانی گرفتند پروردنش‬
‫برآمد به ناز و بزرگی تنش‬
‫مر آن ماهرخ را ز سر تا به پای‬
‫تو گفتی مگر ايرجستی به جای‬
‫چو بر جست و آمدش هنگام شوی‬
‫چو پروين شدش روی و چون مشک موی‬
‫نيا نامزد کرد شويش پشنگ‬
‫بدو داد و چندی برآمد درنگ‬
‫يکی پور زاد آن هنرمند ماه‬
‫چگونه سزاوار تخت و کلاه‬
‫چو از مادر مهربان شد جدا‬
‫سبک تاختندش به نزدنيا‬
‫بدو گفت موبد که ای تاجور‬
‫يکی شادکن دل به ايرج نگر‬
‫جهانبخش را لب پر از خنده شد‬
‫تو گفتی مگر ايرجش زنده شد‬
‫نهاد آن گرانمايه را برکنار‬
‫نيايش همی کرد با کردگار‬
‫همی گفت کاين روز فرخنده باد‬
‫دل بدسگالان ما کنده باد‬
‫همان کز جهان آفرين کرد ياد‬
‫ببخشود و ديده بدو باز داد‬
‫فريدون چو روشن جهان را بديد‬
‫به چهر نوآمد سبک بنگريد‬
‫چنين گفت کز پاک مام و پدر‬
‫يکی شاخ شايسته آمد به بر‬
‫می روشن آمد ز پرمايه جام‬
‫مر آن چهر دارد منوچهر نام‬
‫چنان پرورديدش که باد هوا‬
‫برو بر گذشتی نبودی روا‬
‫پرستنده ای کش به بر داشتی‬
‫زمين را به پی هيچ نگذاشتی‬
‫به پای اندرش مشک سارا بدی‬
‫روان بر سرش چتر ديبا بدی‬
‫چنين تا برآمد برو ساليان‬
‫نيامدش ز اختر زمانی زيان‬
‫هنرها که آيد شهان را به کار‬
‫بياموختش نامور شهريار‬
‫چو چشم و دل پادشا باز شد‬
‫سپه نيز با او هم آواز شد‬
‫نيا تخت زرين و گرز گران‬
‫بدو داد و پيروزه تاج سران‬
‫سراپرده ی ديبه ی هفت رنگ‬
‫بدو اندرون خيمه های پلنگ‬
‫چه اسپان تازی به زرين ستام‬
‫چه شمشير هندی به زرين نيام‬
‫چه از جوشن و ترگ و رومی زره‬
‫گشادند مر بندها را گره‬
‫کمانهای چاچی وتير خدنگ‬
‫سپرهای چينی و ژوپين جنگ‬
‫برين گونه آراسته گنجها‬
‫که بودش به گرد آمده رنجها‬
‫سراسر سزای منوچهر ديد‬
‫دل خويش را زو پر از مهر ديد‬
‫کليد در گنج آراسته‬
‫به گنجور او داد با خواسته‬
‫همه پهلوانان لشکرش را‬
‫همه نامداران کشورش را‬
‫بفرمود تا پيش او آمدند‬
‫همه با دلی کينه جو آمدند‬
‫به شاهی برو آفرين خواندند‬
‫زبرجد به تاجش برافشاندند‬
‫چو جشنی بد اين روزگار بزرگ‬
‫شده در جهان ميش پيدا ز گرگ‬
‫سپهدار چون قارن کاوگان‬
‫سپهکش چو شيروی و چون آوگان‬
‫چو شد ساخته کار لشکر همه‬
‫برآمد سر شهريار از رمه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*