Home / Literature / سروده ای از پروین اعتصامی : فلک، ای دوست، ز بس بيحد و بيمر گردد‬ ‫

سروده ای از پروین اعتصامی : فلک، ای دوست، ز بس بيحد و بيمر گردد‬ ‫

پروین اعتصامی 2

 

‫فلک، ای دوست، ز بس بيحد و بيمر گردد‬ ‫

بد و نيک و غم و شادی همه آخر گردد‬

ز قفای من و تو، گرد جهان را بسيار‬ ‫

دی و اسفند مه و بهمن و آذر گردد‬

ماه چون شب شود، از جای بجائی حيران‬ ‫

پی کيخسرو و دارا و سکندر گردد‬

اين سبک خنگ بی آسايش بی پا تازد‬

‫وين گران کشتی بی رهبر و لنگر گردد‬

من و تو روزی از پای در افتيم، وليک‬

‫تا بود روز و شب، اين گنبد اخضر گردد‬

روز بگذشته خيالست که از نو آيد‬ ‫

فرصت رفته محالست که از سر گردد‬

کشتزار دل تو کوش که تا سبز شود‬ ‫

پيش از آن کاين رخ گلنار معصفر گردد‬

زندگی جز نفسی نيست، غنيمت شمرش‬

‫نيست اميد که همواره نفس بر گردد‬

چرخ بر گرد تو دانی که چسان می گردد‬ ‫

همچو شهباز که بر گرد کبوتر گردد‬

اندرين نيمه ره، اين ديو تو را آخر کار‬ ‫

سر بپيچاند و خود بر ره ديگر گردد‬

خوش مکن دل که نکشتست نسيمت ای شمع‬ ‫

بس نسيم فرح انگيز که صرصر گردد‬

تيره آن چشم که بر ظلمت و پستی بيند‬ ‫

مرده آن روح که فرمانبر پيکر گردد‬

گر دو صد عمر شود پرده نشين در معدن‬ ‫

خصلت سنگ سيه نيست که گوهر گردد‬

نه هر آنرا که لقب بوذر و سلمان باشد‬ ‫

راست کردار چو سلمان و چو بوذر گردد‬

هر نفس کز تو برآيد، چو نکو در نگری‬

‫آز تو بيشتر و عمر تو کمتر گردد‬

علم سرمايه ی هستی است، نه گنج زر و مال‬ ‫

روح بايد که از اين راه توانگر گردد‬

نخورد هيچ توانگر غم درويش و فقير‬

‫مگر آنروز که خود مفلس و مضطر گردد‬

قيمت بحر در آن لحظه بداند ماهی‬ ‫

که بدام ستم انداخته در بر گردد‬

گاه باشد که دو صد خانه کند خاکستر‬

‫خسک خشک چو همصحبت اخگر گردد‬

کرکسان لاشه خورانند ز بس تيره دلی‬ ‫

طوطيانرا خورش آن به که ز شکر گردد‬

نه هر آنکو قدمی رفت بمقصد برسيد‬ ‫

نه هر آنکو خبری گفت پيمبر گردد‬

تشنه ی سوخته در خواب ببيند که همی‬ ‫

به لب دجله و پيرامن کوثر گردد‬

آنچنان کن که بنيکيت مکافات دهند‬ ‫

چو گه داوری و نوبت کيفر گردد‬

مرو آزاد، چو در دام تو صيدی باشد‬ ‫

مشو ايمن چو دلی از تو مکدر گردد‬

توشه ی بخل ميندوز که دو دست و غبار‬

‫سوزن کينه مپرتاب که خنجر گردد‬

نه هر آن غنچه که بشکفت گل سرخ شود‬

‫نه هر آن شاخه که بررست صنوبر گردد‬

ز درازا و ز پهنا چه همی پرسی از آن‬ ‫

که چو پرگار بيک خط مدور گردد‬

عقل استاد و معلم برود پاک از سر‬ ‫

تا که بی عقل و هشی صاحب مشعر گردد‬

جور مرغان کشد آن مرز که پر چينه بود‬

‫سنگ طفلان خورد آن شاخ که برور گردد‬

روسبی از کم و بيش آنچه کند گرد، همه‬

‫صرف، گلگونه و عطر و زر و زيور گردد‬

گر که کار آگهی، از بهر دلی کاری کن‬

‫تا که کار دل تو نيز ميسر گردد‬

رهنوردی که باميد رهی ميپويد‬ ‫

تيره رائی است گر از نيمه ی ره برگردد‬

هيچ درزی نپسندد که بدين بيهدگی‬ ‫

دلق را آستر از ديبه ی ششتر گردد‬

چرخ گوش تو بپيچاند اگر سر پيچی‬ ‫

خون چو آلوده شود، پاک به نشتر گردد‬

ديو را بر در دل ديدم و زان ميترسم‬ ‫

که ز ما بيخبر اين ملک مسخر گردد‬

دعوت نفس پذيرفتی و رفتی يکبار‬ ‫ب

يم آنست که اين وعده مکرر گردد‬

پاکی آموز بچشم و دل خود، گر خواهی‬ ‫

که سراپای وجود تو مطهر گردد‬

هر که شاگردی سوداگر گيتی نکند‬

‫هرگز آگاه نه از نفع و نه از ضر گردد‬

دامن اوست پر از لل و مرجان، پروين‬

‫که بی انديشه درين بحر شناور گردد‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*