Home / Literature / سروده ای از پروین اعتصامی : آنکس که چو سيمرغ بی نشانست‬

سروده ای از پروین اعتصامی : آنکس که چو سيمرغ بی نشانست‬

پروین اعتصامی 2

 

‫آنکس که چو سيمرغ بی نشانست‬

‫از رهزن ايام در امانست‬

ايمن نشد از دزد جز سبکبار‬ ‫

بر دوش تو اين بار بس گرانست‬

اسبی که تو را ميبرد بيک عمر‬ ‫

بنگر که بدست که اش عنانست‬

مردمکشی دهر، بی سلاح است‬ ‫

غارتگری چرخ، ناگهانست‬

خودکامی افلاک آشکار است‬

‫از ديده ی ما خفتگان نهانست‬

افسانه ی گيتی نگفته پيداست‬

‫افسونگريش روشن و عيانست‬

هر غار و شکافی بدامن کوه‬ ‫

با عبرت اگر بنگری دهانست‬

بازيچه ی اين پرده، سحربازيست‬ ‫

بی باکی اين دست، داستانست‬

دی جغد به ويرانهای بخنديد‬ ‫

کاين قصر ز شاهان باستانست‬

تو از پی گوری دوان چو بهرام‬ ‫

آگه نه که گور از پيت دوانست‬

شمشير جهان کند مينماند‬ ‫

تا مستی و خواب تواش فسان است‬

بس قافله ی گم گشته است از آنروز‬ ‫

کاين گمشده، سالار کاروانست‬

بس آدميان پای بند ديوند‬ ‫

بسيار سر اينجا بر آستانست‬

از پای در افتد به نيمه ی راه‬

‫آن رفته که بی توشه و توانست‬

زين تيره تن، اميد روشنی نيست‬ ‫

جانست چراغ وجود، جانست‬

شادابی شاخ و شکوفه در باغ‬ ‫

هنگام گل از سعی باغبانست‬

دل را ز چه رو شوره زار کردی‬ ‫

خارش بکن ايدوست، بوستانست‬

خون خورده و رخسار کرده رنگين‬

‫اين لعل که اندر حصار کانست‬

آری، سمن و لاله رويد از خاک‬

‫تا ابر بهاری گهر فشانست‬

در کيسه ی خود بين که تا چه داری‬

‫گيرم که فلان گنج از فلانست‬

ز اسرار حقيقت مپرس کاين راز‬ ‫

بالاتر از انديشه و گمانست‬

ای چشمه ی کوچک بچشم فکرت‬

‫بحريست که بی کنه و بی کرانست‬

اينجا نرسد کشتی بساحل‬ ‫

گر زانکه هزارانش بادبانست‬

بر پر که نگردد بلند پرواز‬ ‫

مرغيکه درين پست خاکدانست‬

گرگ فلک آهوی وقت را خورد‬ ‫

در مطبخ ما مشتی استخوانست‬

انديشه کن از باز، ای کبوتر‬ ‫

هر چند تو را عرصه آسمانست‬

جز گرد نکوئی مگرد هرگز‬ ‫

نيکی است که پاينده در جهانست‬

گر عمر گذاری به نيکنامی‬

‫آنگاه تو را عمر جاودانست‬

در ملک سليمان چرا شب و روز‬ ‫

ديوت بسر سفره ميهمانست‬

پيوند کسی جوی کاشنائی است‬

‫اندوه کسی خور که مهربانست‬

مگذار که ميرد ز ناشتائی‬ ‫

جان را هنر و علم همچو نانست‬

فضل است چراغی که دلفروزست‬ ‫

علم است بهاری که بی خزانست‬

چوگان زن، تا بدستت افتد‬ ‫

اين گوی سعادت که در ميانست‬

چون چيره بدين چار ديو گردد‬ ‫

آنکس که چنين بيدل و جبانست‬

گر پنبه شوی، آتشت زمين است‬

‫ور مرغ شوی، روبهت زمانست‬

بس تيرزنان را نشانه کردست‬

‫اين تير که در چله ی کمانست‬

در لقمه ی هر کس نهفته سنگی‬

‫بر خوان قضا آنکه ميزبانست‬

يکرنگی ناپايدار گردون‬ ‫

کم عمرتر از صرصر و دخانست‬

فرصت چو يکی قلعه ايست ستوار‬ ‫

عقل تو بر اين قلعه مرزبانست‬

کالا مخر از اهرمن ازيراک‬

‫هر چند که ارزان بود گرانست‬

آن زنده که دانست و زندگی کرد‬

‫در پيش خردمند، زنده آنست‬

آن کو بره راست ميزند گام‬ ‫

هر جا که برد رخت، کامرانست‬

بازيچه ی طفلان خانه گردد‬ ‫

آن مرغ که بی پر چو ماکيانست‬

آلوده کنی خاطر و ندانی‬ ‫

کالايش دل، پستی روانست‬

هيزم کش ديوان شد، زبونيست‬ ‫

روزی خور دونان شدن هوانست‬

ننگ است بخواری طفيل بودن‬ ‫

مانند مگس هر کجا که خوانست‬

اين سيل که با کوه می ستيزد‬ ‫

بيغ افکن بسيار خانمانست‬

بنديش ز ديوی که آدمی روست‬

‫بگريز ز نقشی که دلستانست‬

در نيمه ی شب، ناله ی شباويز‬

‫کی چون نفس مرغ صبح خوانست‬

از منقبت و علم، نيم ارزن‬ ‫

ارزنده تر از گنج شايگانست‬

کردار تو را سعی رهنمونست‬

‫گفتار تو را عقل ترجمانست‬

عطار سپهرت زرير بفروخت‬

‫بگرفتی و گفتی که زعفرانست‬

در قيمت جان از تو کار خواهند‬ ‫

اين گنج مپندار رايگانست‬

اطلس نتوان کرد ريسمان را‬

‫اين پنبه که رشتی تو، ريسمانست‬

ز اندام خود اين تيرگی فروشوی‬

‫در جوی تو اين آب تا روانست‬

پژمان نشود ز آفتاب هرگز‬

‫تا بر سر اين غنچه سايبانست‬

برزيگری آموختی و کشتی‬

‫اين دانه زمانی که مهرگانست‬

مسپار به تن کارهای جان را‬

‫اين بی هنر از دور پهلوانست‬

ياری نکند با تو خسرو عقل‬ ‫

تا جهل بملک تو حکمرانست‬

مزروع تو، گر تلخ يا که شيرين‬

‫هنگام درو، حاصلت همانست‬

هر نکته که دانی بگوی، پروين‬

‫تا نيروی گفتار در زبانست‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*