Home / Literature / سروده ای از منصور حلاج : گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت

سروده ای از منصور حلاج : گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت

حلاج

سروده ای از منصور حلاج در مدح امام حسین :

گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت

آفتاب اوج عزت شاه فوج اولیا

مصطفی و مرتضی هرچند فخر عالمند

از وجود اوست فخر مرتضی و مصطفی

بوده عالم از سجودش قبله ی روحانیان

گشت عالم از وجودش شاه تخت اجتبا

چشم عقل از توتیای خاک قبرش برده نور

جان خلق از خلق روح افزای او دیده شفا

چون براق برق جنبش قدر او در تاخته

عرش نطعش آمده خورشید گشته متکا

ذات با وجود  و سجودش بود از ابنای نوح

کشتیش زان یافت بر جودی محل استوا

چون یکی بود از دعا گویان جان او خلیل

آتش نمرود بر وی گشت باغ دلگشا

گر سلیمان لذت فقرش دمی دریافتی

کی طلب کردی ز ایزد ملکت و تاج و لوا

اولین و آخرین چون از کمالش واقفند

از کمالش بهره ای میخواست موسی در دعا

از دم پاکش نسیمی داشت انفاس مسیح

زان سبب هر درد را بود از دم عیسی دوا

نزل عرفان میچرد پیوسته رخش همتش

اندر آن حضرت که نی چونست آنجانی چرا

عطف دامان کمالش جیب دیباج کرم

خاک درگاه جلالش زیور تاج وفا

با فروغ روی او مهر از ضیا کی دم زند

جز بدان روئی که نبود اندر او هرگز حیا

آستانش سدره و جاروب پر جبرئیل

جرئیل این سدره یابد بس بود بی منتها

ای سواد خوابگاهت نور چشم ملک دین

وی حریم بارگاهت کعبه ی عز و علا

موی عنبر سای تو تعبیر واللیل آمده

روی روح افزای تو تعبیر سرو الضحی

گرد صحن روضه ات بر فرق ملت تاج سر

خاکپای مشهدت در چشم دولت توتیا

زاب چشم عاشقان درگهت طوبی لهم

طوبی و فردوس اعلا یافته نشو و نما

در وفاقت ابر با صد ناله بارنده زاشگ

در عزایت آسمان پوشیده این نیل و طا

آستانت بوسه داده هر صباحی آفتاب

تا تواند شد مگر قندیل این دولت سرا

فخر آبائت نبی مخصوص ما زاغ البصر

جد اعلایت علی سلطان ملک انما

هیچ ثانی نیست جدت را ولی ثانی اوست

حضرت عزت ز بهر عزتش در هل اتی

ای امیر المومنین ای قره العین الرسول

ای امام المتقین ای رهنمای اولیا

من ثنایت چون توانم گفت ای سلطان که هست

نفس ناطق را زبان نطق ابکم زین ثنا

عقل کل بیگانه دارد خویش را از نعمت تو

من در این درباری آخر چون نمایم آشنا

بنده را در پیش مداحان درگاهت چه قدر

خود بر خورشید تابان کی دهد پرتو سها

لیک ضایع کرده ام عمر از مدیح هر کسی

عمر ضایع کرده را میسازم از نعتت قضا

مس کاسد میبرم با جنس فاسد سوی تو

آخر ای خاک درت سرمایه ی هر کیمیا

تا بناکامی جدا شد ز آستان تو سرم

نیست داغ غم زجان و اشکم از دیده جدا

چون حسین کربلا دور از تو بیچاره حسین

می گذارد اندر این خوارزم با کرب و بلا

حسین منصور حلاج

منصور حلاج دیوان اشعار

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*