Home / Literature / داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : داستان زندگی فریدون و سه پسرش

داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : داستان زندگی فریدون و سه پسرش

شاهنامه فردوسی

 
سالھا گذشت و خداوند به فريدون سه پسر داد ولی بر آنھا نامی نگذاشت.چون پسران به سن کدخدائی رسيدند، يعنی زمان ھمسر گرفتنشان، فريدون از پادشاه يمن سه دخترش را برای پسرانش خواستگاری کرد.پادشاه يمن پسران را به يمن دعوت کرد و بعد از آزمايش آنھا، با ازدواجشان موافقت کرد. بعد از ازدواج و بازگشت بسرزمين خودشان فريدون نيز آزمايشی از پسرانش کرد. آزمايش از اين قرار بود که با افسون اژدھائی درست کرد و به پسر بزرگ گفت به جنگ او برود و خلق خدا را از شر اژدھا رھا کند.پسر بزرگ گفت آدم عاقل با اژدھا نميجنگد.پسر ميانی فرار کرد و پسر کوچک فرياد برآورد و به اژدھا حمله کرد
ولی فريدون با افسون ديگر اژدھا را ناپديد کرد. فريدون به فرزندانش گفت آن اژدھا من بودم و برای آزمايش شما اين کار را کردم و اکنون نامتان را ميگويم:فرزند بزرگم، نام تو سلم است چه سلامت از چنگ اژدھا گريختی . و تو فرزند دومی که کمان به زه کردی و گريختی تو را تور (شغال)نام نھادم . اما فرزند کوچک من که دلير و جوان و آگاه بود شايسته ستايش
است و اورا ايرج نام نھادم . اکنون ھمسران شما را نام ميگذارم.زن سلم را آرزو و زن تور را ماه و زن ايرج را سھی که ستاره ناھيد به زيبائی او نيست نام نھادم .
ستاره شناسان طالع سلم را ستاره مشتری ، طالع تور را شير و طالع ايرج را ھرچه جستند معلوم نشد ، چه در جنگ و آشوب بود.فريدون چون راز کيھان را می دانست از سرنوشت ايرج اندوھگين شد. اما با خواست خداوند دليری نتوان کرد.
فريدون کشور خود را به سه بخش تقسيم کرد.يکی روم و باختر، که آنرا به سلم داد، يکی ترک و چين که آنرا به تور داد و سوم دشت گردان ايران زمين که به ايرج رسيد.
از ايشان چونوبت به ايرج رسيد

مراو را پدر شاه ايران گزيد
چيزی نگذشت که سلم و تور به برادر کوچک حسد ورزيدند و پيغامی براي فريدون پير فرستادند که تو زمان تقسيم زمينت جانب عدالت را رھا کردی و ما را پست کردی و ما دوتن را که از اوکمتر نيستيم بگوشه ای پرتاب کردی و ايرج را نزد خود نگھداشتی .
فريدون نامه ای مھر آميز به سلم و تور نوشت و آنرا به ايرج سپرد تا به برادرانش تسليم کند. ايرج با آن نيت که از تاج و تخت بخاطر دوستی برادرانش بگذرد، خودش تنھا به ديدار آنھا رفت. ايرج با نھايت مھربانی دو برادر را در آغوش گرفته و بوسيد اما با تمام مھربانيھايش سلم و تور با دشمنی و بتندی پذيرايش شدند.

سه برادر به چادر و پرده سرا رفتند و سپاھيان سلم و تور برادر کوچکتر را از سلم وتور پسنديده تر يافتند. ھر چقدر ايرج از علاقه خودش به برادرانش گفت و در مقابل محبت آنان حاضر شد تاج وتخت خود را به آنھا بدھد، در عوض تور کرسی زرين را که بر آن نشسته بود بلند کرد و بر سر ايرج کوفت . ايرج باز ھم از برادران دلجوئی ميکرد:
ميازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شيرين خوش است

سياه اندرون باشد و سنگدل

که خواھد که موری شود تنگدل
تور تمام آن سخنان را شنيد و پاسخ نداد.خنجری بيرون کشيد و پھلوی ايرج را با آن دريد. سپس با آن خنجر سر از تن او جدا کرد.تور سر برادر را با مشک عنبر آکنده کرد و آنرا نزد پدر فرستاد.
روزھا و روزھا فريدون گريست چنانکه از آب چشم او در کنارش گياھان از خاک بيرون آمدند. در غم ايرج تمام شھر و کشور می گريستند.
در ميان ھمسران ايرج، ماه آفريد دختری زائيد و وقتی بزرگ شد، فريدون برادرزاده خود پشنگ را با وی نامزد کرد. از آن دو کودک زيبائی به دنيا آمد.
فريدون ديدگانش بخاطر گريه زياد جائی را نميديد.بفرمان خدا و به پاس نيکوئيھای فريدون دو چشمش بار ديگر بينا شد و کودک را منوچھر نام نھاد.
منوچھر بزرگ شد و برسم زمان به او آئين جنگ و کشورداری آموختند و رشد او به آنجا رسيد که ميتوانست کين خواه ايرج باشد. بفرمان فريدون تمام سرداران نزد منوچھر آمدند. قارن کاويان ( فرزند کاوه آھنگر) ، گرشاسب، سام نريمان (جد رستم) ، کشواد زرين کلاه، ھمه با او دست ياری دادند تا خون ايرج را قصاص کنند.
در چندين جنگ، با دلاوری ھای پھلوانان خصوصاً گرشاسب، تور و سلم کشته شدند و سرھايشان را برای فريدون فرستادند.سپاه منوچھر از دريای گيلان به سرزمين ساری رسيد. فريدون به استقبال منوچھر آمد و اورا در برگرفت و بوسيد. فردای آنروز فريدون سام را احضار کرد و منوچھر را به او سپرد که در کارھا يار و ياور اوباشد.
ده روز از ماه مھر مانده بود که فريدون منوچھر را بر تخت نشاند و بدست خود تاج بر سرش نھاد.
فريدون ھميشه وقتی بياد سه فرزند از دست رفته اش می افتاد می گريست و ھميشه در مناجات بود و اين چنين بود تا زمانه سرآمد بروی .
منوچھر فرمان داد از زر سرخ و لاجورد برای فريدون دخمه ساختند واورا بر تختی از عاج نھادند، بر سر تخت تاجی آويختند و به آئين آن زمان ھمه او را بدرود کردند و در پايان در دخمه را بستند و يک ھفته غزاداری کردند.

بھشتم بيامد منوچھر شاه

بسر برنھاد آن کيانی کلاه
منوچھر به آئين فريدون يکصد و بيست سال پادشاھی کرد.

 

فردوسی-و-شاهنامه

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*